آرشیو از دیدگاه شعرا
-
0
اشعار شهادت حضرت علی اکبر (ع) – کربـلا آتش به جـان آسمانـها مـی زند
کربـلا آتش به جـان آسمانـها مـی زندکودک بی شیـر را بر دست بابا می زند شیرخـواره آمده میـدانُ تیرُ حـرملهطعنه بر حرف حسین و مشکِ سقا می زند گوش تا […] -
0
اشعار شهادت حضرت رقیه (س) – خرابـه گوشه سـی عمّـه گتـوردی جانه منی
خرابـه گوشهسـی عمّـه گتـوردی جانه منیگلون چکون سیزی تاری بیر اوزگه یانه منی آچون قولومی قوری یرده جانویروم راحتگلنـده شمـر اونـا ویرمیـون نشـانه منی یوزیمه سیلی ووروب قورخورام دوباره ووراخرابـهده […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – طوفان وزید و قافیه ها بوی خون گرفت
تا گفتم السلام علیکم شروع شدقلب قلم تپید و تلاطم شروع شد آغاز روضه بود به نام خدا؛ حسینشاعر نوشت اول این روضه؛ یا حسین خون جای اشک بر ترک […] -
0
شعر ویژه عاشورا – امشب عزیز زهرا، در ذکر یا الله است
امشب عزیز زهرا، در ذکر یا الله است فـردا سجاده او، گودال قتلگاه است یا رب به حق زینب، سحر نگردد امشب (۲) امشب ابا عبدالله، در خیمه ها مهمان […] -
0
شعر ویژه امام حسین (ع) – کربلا منزلگه عشاق بی سر بوده است
کربلا منزلگه عشاق بی سر بوده استاز ازل قلبم برایت زار و مضطر بوده است با خودم گفتم چرا جسم تو بوی گل دهدبوسه های خواهر تو روی پیکر بوده […] -
0
شعر زمینه شهادت حضرت مسلم ابن عقیل (ع) – به راه تو حسین جان ، بود هر دم نگاهم (رضا رسولی)
به راه تو حسین جان ، بود هر دم نگاهمبه یاد کودکانت ، به سینه مانده آهم به مقدم تو حبیبم بگویم من به نالهبه همره خود میاور تو زهرای […] -
0
شعرامام حسین (ع) – اعجاز قرآن – سید مهدی نژاد هاشمی
زمین دلواپست بود و هوا مبهوت چشمانتوَ هر چه بود بین این و آن می ماند حیرانت سرت بر روی نِی، آفاق را آشفته می گرداندزمین بر غیرتش برخورد از […] -
0
شعر امام حسین (ع) – اسم اعظم – اکبر نبوی
به روی دستشان نور خدا بود و نفهمیدندتمام حرمت شمس الضحی بود و نفهمیدند نفهمیدند محبوب خدا بر نیزه می خواندتمام ربّنا بر نیزه ها بود و نفهمیدند شکوه آیه […] -
0
اشعار ولادت حضرت رقیه (س) – دختری آمد از قبیله ی نور
دختری آمد از قبیله ی نورنذر راهش سبد سبد احساس صورتش مثل قاب نرگس بودسیرتش روح صد گلستان یاس هر فرشته که می رسید از راهیا اگر جبرئیل می آمد […] -
0
شعر شهادت حضرت رقیه (س) – آن شب ز ترس و دلهره سرشار بودیم
آن شب ز ترس و دلهره سرشار بودیمما فکر لحظه لحظه ی پیکار بودیم بهر رضا،یت چشم خود بستیم امّابعد از نماز صبح هم بیدار بودیم با زخم پا راه […]