آرشیو معجزات و کرامات
-
0
دیده شدن روح فتحعلی قاجار در حرم امام حسین
محدث نوری این قضیه را از کلیددار حضرت امام حسین (ع) روایت کردهاند:در زمان مرحوم فتحعلی شاه قاجار، شبی او را در حرم امام (ع) دیدم. خیلی تعجب کردم که […] -
0
خدمتگزار مخلص عزای حسینی شفا گرفت
محمد رحیم اسماعیل بیک مو منی بود با تقوی و شایسته که در توسل به اهل بیت (ع) و علاقه قلبی به حضرت سیدالشهداء (ع) کم نظیر بود،ایشان می گفت […] -
0
اخلاق و فضائل امام حسین علیه السلام – فدا شدن ابراهیم،فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله،برای امام حسین علیه السلام
فدا شدن ابراهیم – فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله – برای امام حسین علیه السلام: ابن عباس می گوید: خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله […] -
0
حضرت ابوالفضل طفل چهار ساله را از مرگ حتمی نجات دادند
سید جلیل، آقای حاج سید محمد علی ضوابطی این قضیه را نقل کردهاند به اتفاق خانواده و فرزند زادهام به زیارت عتبات و عالیات مشرف شدم. نوهی چهار سالهام، که […] -
0
تربت امام حسین همراه با جنازه زن بدکار، موجب پذیرفته شدن در قبر شد
در زمان حضرت صادق (ع) زن زانیهای بود که هر وقت بچهای از طریق نامشروع متولد میکرد، او را به تنوری میانداخت و میسوزاند! تا اینکه اجل آن زن رسید […] -
0
عاقبت اهانت و بدگمانی به عزاداران حسینی
آقای سید محمود عطاران نقل کرد که سالی در ایام عاشورا در میان دسته سینه زنان ، جوانی زیبا در اثناء زنجیر زدن به زنها نگاه می کرد، من طاقت […] -
0
شفای دستهای بچه ارمنی با مالیدن به پرچم حضرت ابوالفضل
روز تاسوعایی یکی از هیئتهای اصفهانی به محل جلفای اصفهان، که ارمنیها منزل دارند، میروند. یکی از عزادارها در کنار دیوار مشغول عزاداری و گریه و توسل به حضرت اباالفضل […] -
0
شفای جوان بیمار توسط حضرت اباالفضل
این قضیه به قلم حضرت آیه الله حاج سید طیب جزائری مدظله نگاشته شده است:این قصه تقریبا در سال ۱۳۲۵ شمسی واقع شده است؛ وقتی که در هند (شهر لکهنو) […] -
0
شفای زن یهودی در عالم رویا توسط حضرت ابوالفضل
یکی از بزرگان اهل منبر نقل کرد از واعظی شنیدم که میگفت:من در قوچان بودم، یک یهودی مرا برای روضه خواندن به خانهاش دعوت کرد! من شگفت زده به خانهاش […] -
0
برطرف شدن سم مار و عقرب بوسیله سید ابراهیم دمشقی و نسل او
مرحوم آیت الله سید هادی خراسانی، در کتاب معجزات و کرامات این قضیه را نقل میکند:روی پشت بام خوابیده بودیم، که ناگهان ماری دست یکی از خویشان ما را گزید! […]