آرشیو دیدگاه های دیگران
-
0
اشعار شهادت حضرت قاسم (ع) – به شکل گیسوی زینب دلی پریشان داشت
به شکل گیسوی زینب دلی پریشان داشتنشسته بود و سر در خم گریبان داشت بلند مثل سپیدار ناگهان روییددر آن دیار که رگبار تیغ و طوفان داشت جهان ندید از […] -
0
شعر عاشورا – بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد (محمد شیخا)
بر حربگاه چون ره آن کاروان فتادشورو نشور واهمه درکمان فتاد هم بانگ نوحه غلغله درشش جهت فکندهم گریه برملائک هفت آسمان فتاد هرجا که بود آهویی ازدشت پا کشیدهرجا […] -
0
اشعار ولادت حضرت علی اکبر (ع) – ماه به چشماى قشنگ تو حسادت مى کنه
ماه به چشماى قشنگ تو حسادت مى کنهپسر خوشگل ارباب دلو غارت مى کنه تو آسمان و اهل ولا ماه دل آرا اومدهآى جوونا همه صف بکشید اکبر لیلا اومده […] -
0
اشعار ولادت حضرت علی اکبر (ع) – مثل اسفند دلم روی دلم بند نبود
مثل اسفند دلم روی دلم بند نبودمدتی روی لبان همه لبخند نبود درد دوری ز پیمبر که خوشایند نبودو کسی مثل خداوند هنرمند نبود تا که پیوند زند زلف غم […] -
0
اشعار ولادت حضرت علی اکبر (ع) – قدم می زد تو میدون، مثلِ یه شیر بیشه
قدم می زد تو میدون، مثلِ یه شیر بیشهواسه علی اکبر، حریف پیدا نمیشه سپاه شام و کوفه، نقشه هاشون بر آبهآخه علی اکبر، نوه ی بوترابه از هیبت و […] -
0
شعر روضه امام حسین (ع) – ای کاش این غزل و غمش ابتدا نداشت (محمد رفیعی)
ای کاش این غزل و غمش ابتدا نداشتجغرافیای درد زمین کربلا نداشت این شعر داغ زد به دلم تا نوشته شداین بیت ها مرا به چه رنجی که وا نداشت […] -
0
شعر شهادت حضرت رقیه (س) – عدو خودسرانه مرا میزند
عدو خودسرانه مرا میزندببین از کجا تا کجا میزند مرا با تمامیِّ نیروی خودبه یاد تو و مرتضی میزند به جای نوازش یتیم تو راجدا از دو چشم شما میزند […] -
0
شعرامام حسین (ع) – اعجاز قرآن – سید مهدی نژاد هاشمی
زمین دلواپست بود و هوا مبهوت چشمانتوَ هر چه بود بین این و آن می ماند حیرانت سرت بر روی نِی، آفاق را آشفته می گرداندزمین بر غیرتش برخورد از […] -
0
اشعار کاروان اسرا – عیسی شدی که این همه بالا ببینمت
عیسی شدی که این همه بالا ببینمتبالای دست مردم دنیا ببینمت بعد از گذشت چند شب از روز رفتنتراضی نمیشود دلم الا ببینمت اما چه فایده؟ خودت اصلا بگو حسینوقتی […] -
0
اشعار کاروان اسرا – اینان که سنگ سوی تو پرتاب می کنند
اینان که سنگ سوی تو پرتاب می کنندبی حرمتی به آینه را باب می کنند در قتلگاه، آن جگر تشنه ی تو رابا مشک های آب خنک، آب می کنند […]