آرشیو از دیدگاه شعرا
-
0
اشعار امام حسین (ع) – کشته دین گفت خواهم با خدا سودا کنم (حیاتی)
کـشـتـه دیـن گـفـت خـواهـم بـا خـدا سـودا کنممـیـروم در کـربـلا تـا نـهـضـتـی بـرپـا کنم مـن حـسـیـنـم نـوگـل بـسـتـان زهـرای بـتـولحکـم یـزدان را مـیـان مـسـلمین اجرا کنم مـیـروم تـا داد مـظـلـومـان […] -
0
شعر مثنوی اربعین – همینجا بود قامت دال گشتم (رضا رسولی)
همینجا بود قامت دال گشتمپریشان راهی گودال گشتم همینجا بود حرمت را دریدندهمینجا جسمت پاکت را کشیدند میان قتلگه غوغا شد اینجاپریشان خاطر زهرا شد اینجا همینجا بود دست و […] -
0
اشعار شهادت حضرت علی اکبر (ع) – کوفیان منتظر و در صدد آزارند
کوفیان منتظر و در صدد آزارندنکند داغ تورا روی دلم بگذارند پسرم خیمه همینجاست مرا گم نکنیپسرم دور نشو سنگ دلان بسیارند پسرم دست خودت نیست اگر تنهاییاین جماعت همه […] -
0
شعر شهادت حضرت رقیه (س) – آن شب ز ترس و دلهره سرشار بودیم
آن شب ز ترس و دلهره سرشار بودیمما فکر لحظه لحظه ی پیکار بودیم بهر رضا،یت چشم خود بستیم امّابعد از نماز صبح هم بیدار بودیم با زخم پا راه […] -
0
اشعار شهادت حضرت علی اکبر ( ع) – ای خـدا اکبـرم را فدا کردم
ای خـدا اکبـرم را فدا کردمبا لب تشنه از خود جدا کردم لالۀ پرپر ای علیاکبر شبه پیغمبر ای علیاکبر**** نالـه پیـوسته در قتلگـه کـردمتو زدی دست و پا و […] -
0
اشعار وصف حضرت رقیه رسم به وا… تو ماها ناز یتیم
مشخصاتمناسبت شهادتسبک ولادتیقالب رباعیشاعر ناشناسمنبع بایگانیتعداد استفاده ۰متن شعررسم به وا… تو ماها ناز یتیم و می خرنداگر که بی تابی کنه براش عروسک می برنداما بگم ز شامیا با […] -
0
شعر شهادت حضرت رقیه (س) – بابا ببین بدون تو بی بال و پر شدم
بابا ببین بدون تو بی بال و پر شدماز ضربه های دشمنتان درد سر شدم دیگر صدای عمه به گوشم نمیرسدیا عمه نیست دور و برم یا ٬ کر شدم […] -
0
اشعار ولادت حضرت رقیه (س) – دختری آمد از قبیله ی نور
دختری آمد از قبیله ی نورنذر راهش سبد سبد احساس صورتش مثل قاب نرگس بودسیرتش روح صد گلستان یاس هر فرشته که می رسید از راهیا اگر جبرئیل می آمد […] -
0
شعر شهادت حضرت علی اکبر ( ع) – تو یوسف لیلایی – شبیه جدّ مایی
تو یوسف لیلایی – شبیه جدّ ماییراه تو راه سعادت – برو از بهر شهادت ولدی علیّ ِ اکبر… به سوی میدان رفتی – با کام عطشان رفتیباشد ای شبه […] -
0
شعر شهادت امام حسین (ع) – در گوشه گودال، صدایی آمد
از مقتلت آمد و دو دستش لرزیدکار تو تمام کرد و ملعون ترسید وقتی که هلال نافع، علّت پرسیدگفتا ز حسین فاطمه، سر برّید در گوشه گودال، صدایی آمدآوای دل […]