آرشیو از دیدگاه شعرا
-
0
اشعار شهادت حضرت علی اصغر (ع) – تبسم کن جواب خنده ی جان پرورت با من
تبسم کن جواب خنده ی جان پرورت با منخدا داند چه کردی در نگاه آخرت با من نه تنها میکنم تشییع جسمت را به تنهاییکه در جمع شهیدان است دفن […] -
0
شعر ویژه اربعین حسینی (ع) – اربعین آمد چه داغی بر جگر دارم هنوز
اربعین آمد چه داغی بر جگر دارم هنوزروز عاشورا و ظهرش در نظر دارم هنوز سینه ی سوزان و بغضی در گلو از لحظه یگفتگو های رقیه با پدر دارم […] -
0
شعر روضه امام حسین (ع) – ای کاش این غزل و غمش ابتدا نداشت (محمد رفیعی)
ای کاش این غزل و غمش ابتدا نداشتجغرافیای درد زمین کربلا نداشت این شعر داغ زد به دلم تا نوشته شداین بیت ها مرا به چه رنجی که وا نداشت […] -
0
نوحه سینه زنی محرم – رنگ آئینه ام،گرفته،رنگ حسین و
رنگ آئینه ام،گرفته،رنگ حسین ومی زنم به سینه،همیشه،سنگ حسین و عمن یجیبی،شاه غریبی،تنها حبیبی،حبیبی،حبیبی،حبیبی،حبیبی قلبمون غرق شور و غوغاستاسمت آرامش روح ماست توی طوفان این زمونههیئتت کشتی نوح ماست سالار […] -
0
شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – زینب و دل بی قراری
زینب و دل بی قراری زینب و اشکای جاری کار من شده تماشاکار تو نیزه سواری می بینی دستای بستهمی بینی سر شکسته بمیرم به روی نی همعزیزم آروم نداری […] -
0
شعر شهادت حضرت رقیه (س) – بابا گره ز کار دلم وا نمی کنی ؟ (عارف دهقانی)
بابا گره ز کار دلم وا نمی کنی ؟با دیدنم تو یاد ز زهرا نمی کنی ؟ داغ زوال روی تو شد زخم تازه اماین زخم تازه را تو مداوا […] -
0
شعر شهادت حضرت قاسم ابن الحسن (ع) – ای گل یاسمن ، یادگار حسن
ای گل یاسمن ، یادگار حسنبعد از تو قاسمم ، خزان شده چمن شکستی با رفتنت دل من ، ( غم مرگت گشته قاتل من (۲))میوه ی قلب حسن ، […] -
0
اشعار وصف حضرت رقیه چه عجب صفای خونه
مشخصاتمناسبت شهادتسبک ولادتیقالب آهنگینشاعر ناشناسمنبع بایگانیتعداد استفاده ۰متن شعرچه عجب صفای خونه پر زدی به این ویروونهخیلی وقت بود که دل من داشت برای تو بهوونهای هلال عمه زینب هنوز […] -
0
اشعار ولادت حضرت رقیه (س) – اینجا محیط سوز و اشک و آه و ناله است
اینجا محیط سوز و اشک و آه و ناله استاینجا زیارتگاه زهرای سه ساله است اینجا دمشقی ها گلی پژمرده دارند در زیر گل مهمان سیلی خورده دارند اینجا دل […] -
0
شعر شهادت حضرت علی اصغر (ع) – فرزند وقتی که پسر باشد، از ذوق مادر می شود فهمید
فرزند وقتی که پسر باشد، از ذوق مادر می شود فهمیدسرّ “علی” نامیدن او را، از دیده ی تر می شود فهمید آمد…ولی مولا دلش خون بود، لب های او […]