معجزات و کرامات

کوزه را از نهر برزخ زوار امام حسین پر آب کرد

شیخ احمد معرفت، واعظ متقی اهل بیت عصمت (ع) این قضیه را از قول یکی از مراجع تقلید نقل کرد. [ صفحه ۵۹۲] یکی از علمای نجف اشرف، که یک شخصیت علمی است، به زیارت هفتگی امام حسین (ع) مقید بود. وی هر هفته حرکت میکرد و به کربلا میرفت. روزهای پنجشنبه که حوزه تعطیل میشد، اول صبح نماز میخواند و سپس پیاده از «راه خانه» که یک راه کویری بود و تقریبا سیزده فرسخ میشود، به کربلا برای زیارت حضرت سیدالشهداء (ع) میآمد و بعد برمیگشت!به او گفتند: آقا شما دیگر پیر شده و ناتوان گشتهاید. در سرما و گرما حرکت میکنید و به کربلا میروید آن هم با پای پیاده! لااقل سواره بروید، زیرا پیمودن این همه راه برای شما زحمت است.ایشان فرمودند: آن وقتی که چیزی ندیده بودم، به کربلا میرفتم. حالا که چیزهایی هم دیدهام، نروم؟ گفتند: چه چیزی دیدهاید؟فرمود: یک سال در تابستان هوا خیلی گرم بود. نماز صبح را خواندم. رسم من این بود که یک مقدار غذا و یک کوزهی آب و یک عصا با خود برمیداشتم. غذا را توی بستهای میبستم و با کوزهی آب، بر سر عصا میگذاشتم و عصا را بر شانهام میانداختم و راه میافتادم!آن روز قدری که از نجف بیرون آمدم، در آن هوای قلب الاسد، تشنه شدم! با خود گفتم: از این آبها بخورم اما حیفم آمد. دیدم یک کوزه آب بیشتر نیست. دوباره به راه افتادم و هوا خیلی گرم بود. یک مقدار دیگر راه آمدم و کمکم آفتاب بالای سرم آمد. دیدم دیگر نمیتوانم تشنگی را تحمل کنم. گفتم: مقداری از این آبها را میخورم.عصا را برگرداندم و کوزه را از سر عصا برداشتم و در آن نگاه کردم. دیدم تمام آبها بخار شده و به هوا رفته است و یک قطره آب هم توی کوزه نیست! وای، من تشنه در وسط بیابان! دیگر نفهمیدم چه شد، چشمهایم سیاهی رفت و به زمین افتادم و از هوش رفتم!در چه حالی بودم؟ نمیدانم! یک وقت دیدم نسیم خنکی به صورتم خورد. [ صفحه ۵۹۳] چشمهایم را باز کردم، دیدم باغ و گلستان و درختها و نهرهای جاری! چقدر عالی! اینجا کجاست؟ این درختها چیست؟ و این نهرهای جاری از کجاست؟ این آدمهای خوشرو و زیبا چه کسانی هستند؟!از جای خود بلند شدم و کوزه هم به دستم بود ولی یک قطره آب هم داخل آن نبود. آمدم و به یکی از آقایانی که تشریف داشتند، گفتم: آقا، اینجا کجاست؟ من بین نجف و کربلا، این تشکیلات را ندیده بودم؟گفتند: حالا آب را بخور! چون تشنه هستی. کوزهات را هم پر کن، چون به دردت میخورد. بعد ما به شما میگوییم که کجا هستی. وقتی از آب خوردم، دیدم عجب آبی است؟! این چه آبی است؟! چقدر لذیذ؟! چقدر عالی! کوزهام را پر کردم و سرحال شدم و جلو آمدم.باز گفتم: خوب، آقایان اینجا کجاست؟ گفتند: اینجا عالم برزخ زوار قبر امام حسین (ع) است. یعنی آنهایی که با امام حسین (ع) حساب باز کردند، عالم برزخ ایشان اینجاست!یک وقت دیدم باد گرمی به صورتم خورد چشمهایم را باز کردم، دیدم اینجا همان وسط صحرای نجف است و هیچ اثری از آن درختها و باغها نیست و فقط آنچه که باقی مانده است، کوزهی پر از آب است، آن هم از آن آبها!سپس ایشان گفت: من که به چشمم این چیزها را دیدهام، حالا دیگر چگونه زیارت آقایم امام حسین (ع) را ترک کنم؟ ای کسانی که با امام حسین (ع) حساب باز کردید، خیلی قدر خودتان را بدانید. [۳۱۸] . [ صفحه ۵۹۴]
برگرفته از کتاب آثار و برکات حضرت امام حسین (ع) نوشته: محمد رضا باقی اصفهانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *