نقش تربیتی و ارشادی

امام حسین و بیدار کردن مردم با سخنرانی

در این مرحله نیز امام علیهالسلام کوتاهی نفرمود. قسمتی از بیانات و نامههای او – با [ صفحه ۲۰۴] وجود آن خفقان شدیدی که در آن عصر حکمفرما بود – هنوز در کتابها و تواریخ مسطور است، و مبلغین اسلام در بالای منبر در اوقات مختلف و اماکن متعدد برای مسلمانان میخوانند و شرح میدهند.اگر کسی موقعیت تبلیغی بنی امیه را در آن زمان در نظر بگیرد، میداند که امام مظلوم علیهالسلام چه خدماتی به عالم اسلام کرد. محبوبیت و موقعیت معاویه را از دو نکتهی تاریخی میتوانید به دست بیاورید:یکی آن که به اسم دین، کسانی که خود را مسلمان مینامیدند، برای جلب رضایت معاویه، سالهای دراز علی بن ابیطالب علیهالسلام را سب و لعن میکردند و تا چند قرن پس از مرگ معاویه – حتی در زمان سلطنت بنی هاشم – عموم مردم که خود را مسلمان هم میدانستند، برای معاویه طلب رحمت مینمودند و میگفتند: «اللهم ارحم معاویه». مبارزهی مامون و هارون الرشید و معتضد بالله عباسی هم با افکار مردم دربارهی معاویه، در تواریخ مسطور است.دیگر اینکه معاویه سلطنت یزید را زمینه سازی کرد؛ شخصیتها را نابود کرد و افراد بیشخصیت و بیعنوان را روی کار آورد تا برای یزید کار کنند و زمینهی سلطنت او را فراهم سازند؛ تمام گنجها و اندوختههای خویش را به دست یزید سپرد. او طی سالهای درازی – شاید بیش از پانزده سال – که مردم یزید را به ولایت عهدی میشناختند، تا توانست از غیرت اسلامی کم کرده، حب دنیا و مقام را در قلوب روسا جای داد؛ مردم را مرعوب سپاه شام ساخته، آن سپاه را هوادار یزید نمود، و بدین وسیله، شیعیان را مستاصل و ذلیل کرد.در چنین شرایطی، حسین علیهالسلام تصمیم گرفت که مردم را از حقیقت امر و بیلیاقتی یزید، و ظلم و فسق و کفر او، و غصب مقام خلافت توسط معاویه و دیگران آگاه سازد. امام علیهالسلام بیاناتی فرمود و نامههایی نوشت.از سوی دیگر بنی امیه و بنی زبیر هم تصمیم گرفتند که نسل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را قطع [ صفحه ۲۰۵] کرده، ریشهی شیعیان را بکنند. به مردم پولها دادند که فضایلی برای دشمنان اهل بیت علیهمالسلام بتراشند و منتشر کنند، بلکه برای شیعیان اهل بیت علیهمالسلام جعل مثالب و مطاعن بنمایند، و این در حالی بود که کسی جرات نقل فضیلت اهل بیت علیهمالسلام و یا ذم و نفرین دشمنان آنان را نداشت. هنوز بسیاری از آن کلمات و بیانات در دسترس است، و مردم جهان تا به امروز – بلکه تا قیام قیامت – میتوانند از حقیقت امر مطلع شوند.آری! حسین علیهالسلام حجت بالغهی حق، اتمام حجت نمود و حق را روشن فرمود، و پردههای تاریک را از میان برداشت که حقا سفینهی نجات، اوست. در اینجا به قسمتی از بیانات و نامههای امام علیهالسلام اشاره مینمایم، تا آن که هدف مجاهدات آن حضرت روشن گردد.امام علیهالسلام به چند نفر از اشراف و سران بصره نامههایی نوشت که مضمون همهی آنها چنین بود:«خداوند، محمد صلی الله علیه و آله و سلم را برای رسالت اختیار فرمود، و او وظیفهی خود را کاملا انجام داد؛ بندگان را اندرز داد، و آنچه را که مامور به آن بود، بیان کرد. سپس خداوند آن حضرت را به سوی خود برد. اما اهل بیت و اولیا و اوصیا و ورثهی او و سزاوارترین مردم به جانشینی او بودیم. اما دیگران حق ما را گرفتند و بردند، و ما برای آن که میان مسلمانان تفرقه و جدایی نیفتد ساکت شدیم، با آن که میدانستیم که خلافت حق ما است. من شما را به کتاب خدا و سنت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم دعوت میکنم، که سنت را میراندهاند، و بدعت را به جای آن احیا کردهاند. اگر سخن مرا بشنوید و امر مرا اطاعت کنید، شما را هدایت میکنم، والسلام».امام علیهالسلام این نامه را برای گروهی از اشراف بصره فرستاد، که نام چند تن از آنان برده شده از جمله: احنف بن قیس، مسعود بن عمرو، مالک بن مسمع، منذر بن جارود، قیس بن هیثم و عمرو بن عبیدالله بن معمر. آنها نامه را خواندند و مخفی [ صفحه ۲۰۶] کردند بجز منذر بن جارود، که نامه و نامه رسان را نزد ابنزیاد برد. ابنزیاد، همان شب فرمان داد تا نامه رسان را بکشند، و صبح به جای خود، برادرش عثمان را والی بصره نمود، و مردم را تهدید کرده، به سمت کوفه شتافت. [۲۳۰] .در نامهی حضرت به اشراف بصره، امام علیهالسلام خلافت را مخصوص اهل بیت دانسته، و آنان را اولیا و اولوالامر مردم میشمارد. آنها را برای خلافت از همهی مردم اولی، و تمامی خلفا را غاصب میداند. در عین حال از گذشته چشم پوشیده و مردم را برای احیای دین، به خود دعوت میکند تا هدایت شوند. حال باید دانست که آیا دین را یک دفعه نابود کردند و بدعت را در یک آن زنده کردند، و یا آن که به تدریج و در مدتی طولانی، در اثر زمامداری نالایقان؟در عصری که حسین علیهالسلام زندگی میکرد، تقیه شدیدی حکمفرما بود و این تقیه نه تنها از زمامداران بود، که چه بسا از مردم نیز تقیه میکردند. امیرالمومنین علیهالسلام به جهت نافرمانی و عصیان مردم خیلی از بدعتها را تغییر نداد و فرمود: اگر جای پای من محکم و استوار شود و از فتنهها خلاص گردم، چیزهایی را تغییر خواهم داد. [۲۳۱] .حسین علیهالسلام به این جماعت اشراف که از دوستان غاصبین هستند، این نامه را مینویسد و در عین حال که در آن تقیه میکند، ریشهی حق را نیز بیان فرموده، صریحا میفرماید: خلافت حق ما بود که آن را غصب کردند، و ما برای حفظ اسلام و مسلمین مخالفت نکردیم، اکنون دین از بین رفته، موقع دعوت و قیام فرارسیده است.امام حسین علیهالسلام در خطبهی دوم که پس از نماز عصر برای اصحاب حر خواند، فرمود:«اگر حق را برای اهلش بشناسید خدای را خشنود نمودهاید. خلافت، [ صفحه ۲۰۷] حق ما اهل بیت پیغمبر است، نه مدعیان بناحق که طریقهی آنان بر ظلم و عدوان است». [۲۳۲] .ملاحظه کنید که امام علیهالسلام در این خطبه چگونه حدود هزار نفر دشمن را از خواب غفلت بیدار کرده، حق خویش را ثابت میکند و سلطنت ظالمین را باطل مینماید.در یکی از منازل که آن را «بیضه» میگویند، امام علیهالسلام در خطبهای به اصحاب خود واصحاب حر فرمود: پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است:«هر کس سلطان ظالمی را ببیند که حرام خدا را حلال میکند، زیر بار عهد خدا نمیرود، با سنت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم مخالفت مینماید و بر بندگان خدا ظلم میکند، و با او مبارزه نکند و با زبان یا عمل بر او اعتراض نکند، حق خداوند است که او را با آن سلطان ظالم و ستمگر محشور گرداند».در ادامهی خطبه حضرت فرمودند:«آگاه باشید که این جماعت – یزید و عمال او – به دنبال شیطان هستند، از اطاعت خداوند سرپیچی نمودهاند، آشکارا فساد کردهاند، قوانین خدا را تعطیل نمودهاند، اموال مسلمین را مخصوص خود قرار دادهاند، حرام خدا را حلال و حلال او را حرام کردهاند، و من به اعتراض و مخالفت و تغییر دادن، از دیگران سزاوارترم» [۲۳۳] .ببینید که امام علیهالسلام چگونه بنی امیه و عمال او را معرفی و وظیفهی هر مسلمانی را بیان میکند؟ البته خود ایشان از هر کس برای جلوگیری از ظلم سزاوارتر است، چون فرزند پیغمبر، وارث او و حافظ دین آن سرور است. [ صفحه ۲۰۸] امام علیهالسلام در اینجا نامی از خلافت و این که خلافت حق خود اوست نبرده، بلکه وظیفهی خود را به صورت نهی از منکر و جلوگیری از ظلم بیان فرموده است. از جمله خطبههای امام علیهالسلام که دربارهی تشویق به امر به معروف، جلوگیری از ظلم بنی امیه، آگاه کردن اصحاب از تصمیم خود بر شهادت و لقای حق و پستی زندگانی با ظالمین میباشد، خطبهای است که حضرت در «ذی حسم» خوانده است:«انه قد نزل من الامر ما قد ترون، و ان الدنیا قد تغیرت و تنکرت و ادبر معروفها و استمرت جدا، فلم یبق منها الا صبابه کصابه الاناء و خسیس عیش کالمرعی الوبیل. الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا یتناهی عنه؟ لیرغب المومن فی لقاء الله محقا، فانی لا اری الموت الا شهاده و لا الحیاه مع الظالمین الا برما» [۲۳۴] .زهیر بن قین برخاست و به اصحاب گفت:«شما سخن میگویید یا من بگویم؟ گفتند: تو بگو.زهیر در پاسخ امام علیهالسلام عرض کرد: ای پسر پیغمبر! سخنان تو را شنیدیم. به خدا سوگند! اگر دنیا برای ما باقی بود و در آن جاوید بودیم و یاری و پشتیبانی تو موجب جدایی از دنیا بود، البته ما یاری تو و خروج با تو را بر ماندن جاویدان در دنیا، ترجیح میدادیم».امام علیهالسلام او را دعای خیر نمود. [۲۳۵] .بلی! در اثر قیام امام علیهالسلام و مخالفت با بیعت و این گونه اقدامات در آن عصر، چنان اصحابی دور آن حضرت را گرفتند که خود امام علیهالسلام آن را ستوده و آنها را [ صفحه ۲۰۹] بهترین اصحاب معرفی فرموده است. کلمات و اعمال آن حضرت سرمشق غیرتمندان و راهنمای آنان تا روز قیامت است.سید بن طاووس در لهوف نوشته است:امام علیهالسلام برای اشراف بصره، از جمله یزید بن مسعود نهشلی و منذر بن جارود نامه نوشت، یزید بن مسعود، بنی تمیم و بنی حنظله و بنی سعد را جمع کرد، و گفت:«معاویه هلاک گردید، و با مرگ او ارکان ظلم سست شد، و خانهی جور و ظلم خراب گشت. او به گمان باطلش برای یزید از مردم بیعت گرفت و محکم کاری نمود، ولی زحمت او بیثمر است. یزید شرابخوار که ریشهی فساد است، ادعا میکند که خلیفه و امیر مسلمین است، این شخص، به اندازهای جاهل و نادان است که جلو پای خود را نمیبیند.سوگند به خداوند! جنگ با او، با فضیلتتر از جهاد با مشرکین است. از طرف دیگر، حسین بن علی علیهماالسلام پسر دختر پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم صاحب شرف اصیل و رای محکم است که علم او چون دریایی بیپایان میباشد، و فضل او قابل توصیف نیست. خلافت حق او است، او به جهت سابقه، خویشی با پیغمبر و فضائلش از هر کس به سلطنت سزاوارتر میباشد. او با رحم، مروت، عاطفه و مهربانی است. آن بزرگ مرد، رهبر مردم و امام مسلمین میباشد. از حق روی متابید و در باطل قدم مگذارید».آنگاه گفت:«صخر بن قیس، در جنگ جمل شما را از یاری امیرالمومنین علیهالسلام بازداشت. اکنون آن گناه را با یاری پسر پیغمبر بشویید. به خدا سوگند! کسی در یاری حسین علیهالسلام کوتاهی نمیکند مگر آن که خانوادهاش ذلیل [ صفحه ۲۱۰] و خویشانش قلیل میشوند. اینک من لباس جنگ را به تن کردهام، هر کس که در جنگ کشته نشود زنده نمیماند، و هر کس هم که از آن فرار کند، باز زنده نمیماند.او پس از شنیدن پاسخهای بنی حنظله و بنی سعد و بنی عامر بن تمیم، نامهای بدین مضمون برای امام علیهالسلام نوشت:از دعوت شما باخبر شدم. خداوند زمین را از راهنمای راه نجات، خالی نمیگذارد. شما حجت خداوند در زمین هستید. من، بنی تمیم را تسلیم شما نمودم، تشریف بیاورید که آماده خدمت و طاعت هستیم».امام علیهالسلام پس از خواندن نامه، در حقش دعای خیر نمود. [۲۳۶] .امام علیهالسلام نامهی دیگری هم به اهل کوفه نوشت که در آخر آن آمده است:«فلعمری ما الامام الا العامل بالکتاب، والاخذ بالقسط، والدائن بالحق، والحابس نفسه علی ذات الله، والسلام». [۲۳۷] .امام علیهالسلام سوگند یاد میکند که لایق امامت نیست مگر آن کسی که به کتاب خدا عمل کند، و در کارها عادل و به حق معتقد باشد، و خود را وقف خدا نماید.توصیفی که آن سرور از امام مینماید تلکیف معاویه و آل امیه را روشن میکند، و ثابت مینماید که آنان لیاقت امامت و خلافت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را ندارند.حسین علیهالسلام مردمان را این گونه بیدار کرد و تخم عداوت و دشمنی با آل سفیان را در دلها کاشت. زهیر بن قین در روز عاشورا به اهل کوفه گفت:«انا ندعوکم الی نصرهم، و خذلان الطاغیه عبیدالله بن زیاد، فانکم لا تدرکون منهما الا بسوء عمر سلطانهما کله، لیسملان اعینکم، و یقطعان ایدیکم و ارجلکم و یمثلان بکم و یرفعانکم [ صفحه ۲۱۱] علی جذوع النخل و یقتلان اماثلکم و قرائکم امثال حجر بن عدی و اصحابه و هانیء بن عروه و اشباهه» [۲۳۸] .
برگرفته از کتاب تاریخ سید الشهدا ء (ع)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *