نقش اجتماعی, نقش تربیتی و ارشادی

عزت‌ مداری‌ در سیره‌ امام‌ حسین‌ علیه السلام

عزت‌ مداری‌ در سیره‌ امام‌ حسین‌ علیه السلام
از تعالیم‌ امام‌ به‌ مردم‌ این‌ بود که‌ قدر و ارزش‌ خویش‌ را خوب‌ بشناسند و خود را در راه‌های‌ پست‌ نیندازند و خویشتن‌ را ارزان‌ نفروشند. امام‌ می‌فرمود: (لیس‌ لانفسکم‌ ثمن ‌الا الجنه‌ فلا تبیعوها بغیرها فانه‌ من‌ رضی‌ من‌ الله بالدنیا فقد رضی‌ الخیس‌، جان‌های‌ شما قیمتی‌ جز بهشت‌ ندارد، پس‌ آن‌ را به‌ چیزی‌ جز آن‌ نفروشید، اگر کسی‌ عوض‌ خدا به‌دنیا راضی‌ شد به‌ قیمت‌ نازلی‌ خود را فروخته‌ است‌.) این‌ معنا با کرامت‌ انسانی‌ و حرمت‌جان‌ مؤمن‌ و عزت‌ نفس‌ مسلمان‌ قابل‌ توجیه‌ است‌ و بس‌…../..,.
امام‌ حسین‌ علیه السلام عزت‌ مندی‌ را نه‌ تنها در امور سیاسی‌، که‌ در روابط‌ فردی‌ و اجتماعی‌ نیز به‌ مسلمانان‌ می‌آموخت‌. او عزت‌ را حتی‌ برای‌ فقیر و نیازمند می‌خواست‌ و نیاز را توجیه‌ گر ذلت‌ پذیری‌ و خدشه‌ دار کردن‌ عزت‌ نفس‌ مسلمان‌ نمی‌دید و راه‌ حفظ ‌عزت‌ و کرامت‌ نفس‌ را نیز در زمان‌ نیازمندی‌ به‌ آنان‌ می‌آموخت‌. مردی‌ از انصار خدمت‌ امام‌ حسین‌ علیه السلام آمد تا چیزی‌ از ایشان‌ درخواست‌ نماید. حضرت‌ به‌ او فرمود: ای‌ برادر انصاری‌ ! خویشتن‌ را از ذلت‌ درخواست‌ حفظ‌ کن‌ و احتیاج‌ خود را در رقعه‌ای‌ بنویس‌ که‌ – انشاء الله – چیزی‌ از ما دریافت‌ خواهی‌ نمود که‌ شاد شوی‌. سپس‌ مرد انصاری‌ برای‌ حضرت‌ نوشت‌: یا ابا عبدالله، فلان‌ شخص‌ پانصد دینار از من‌ طلب‌ دارد و برای‌ باز پس‌ گرفتنش‌ اصرار بسیار می‌ورزد، با او صحبت‌ بفرمایید تا مدتی‌ که‌ چیزی‌ به‌ دستم‌ بیاید مهلت‌ دهد. همین‌ که‌ حضرت‌ رقعه‌ وی‌ را خواند، وارد منزل‌ شد و کیسه‌ای‌ بیرون‌ آورد که‌ مبلغ‌ یک‌ هزار دینار در آن‌ بود. حضرت‌ به‌ وی‌ فرمود: از پانصد دینار آن‌ بدهی‌ات‌ را بپرداز و با پانصد دینار باقی‌ مانده‌، امور زندگی‌ات‌ را رو به‌ راه‌ کن‌ و هیچ‌ گاه‌ انتظار رفع‌ نیازمندی‌ نداشته‌ باش‌، مگر از سه‌ شخص‌: مردی‌ با ایمان‌ و متدین‌، یا شخصی‌ جوانمرد، یا مردی‌ شریف‌ و دارای‌ اصل‌ و نسب‌. اما مرد با دین‌ و ایمان‌ از ترس‌ دینش‌ تو را نا امید نمی‌سازد. امام‌ شخص‌ جوانمردنیز از جوانمردی‌ خود حیا می‌کند که‌ تو را رد نماید و افراد اصیل‌ و نجیب‌ می‌دانند که‌ تو برای‌ بر آمدن‌ نیازت‌ آبروی‌ خویش‌ را در گرو احسان‌ او گذاشته‌ای‌، نجابت‌ او نمی‌گذارد که‌ دست‌ خالی‌ برگردی‌ و روی‌ تو را به‌ زمین‌ نخواهد انداخت‌. درخواست‌ کردن‌ یعنی‌ سرفرود آوردن‌ نزد دیگری‌ و این‌ با روح‌ عزت‌ مسلمانی ‌سازگار نیست‌. امام‌ علیه السلام نمی‌خواهد مؤمنین‌ حتی‌ برای‌ رفع‌ نیازهای‌ مشروع‌ خویش‌ تن‌ به ‌خواری‌ بدهند.
آن‌ حضرت‌ بخشش‌ را سبب‌ آقایی‌ و بزرگواری‌ و بخل‌ ورزیدن‌ را خواری‌ و پستی‌ برمی‌شمرد. از کارهایی‌ که‌ موجب‌ پوزش‌ و عذرخواهی‌ می‌شود بر حذر می‌کرد و آن‌ را نشانه‌خواری‌ می‌دانست‌. کسی‌ که‌ بخواهد پیوسته‌ به‌ جهت‌ کارهای‌ خلاف‌ خود عذر بخواهد نمی‌تواند سربلند و عزیز نزد مردم‌ باشد. عزت‌ و عزت‌ مداری‌ در میان‌ مردم‌ و اجتماع‌ تابدان‌ حد نزد سرور آزادگان‌ اهمیت‌ دارد که‌ مرگ‌ با عزت‌ را بهتر از زندگی‌ با ذلت‌ و خواری ‌می‌دانست‌. هم‌ چنین‌ سفارش‌ می‌فرمود که‌ از کسانی‌ که‌ به‌ عزت‌ و آبروی‌ مردم‌ متعرض‌ می‌شوند و آبروی‌ مردم‌ برای ‌آنها اهمیتی‌ ندارد سعی‌ کن‌ که‌ تو را نشناسد و از او دوری‌گزین‌.
امیر المؤمنین‌ علیه السلام ، از فرزندش‌ حسین‌ علیه السلام پرسید: فرزندم‌ ! بزرگواری‌ در چیست‌؟ حضرت‌ فرمود: نیکی‌ به‌ فامیل‌ و به‌ دوش‌ گرفتن‌ بار خسارات‌ آنان‌. از آن‌ حضرت‌ پرسیدند: پستی‌ در چیست‌؟ فرمود: پستی‌ انسان‌ در آن‌ است‌ که ‌خویشتن‌ را حفظ‌ نماید و عیال‌ خود را تسلیم‌ ناملایمات‌ و خطرها کند.
امام‌ حسین‌ علیه السلام راه‌ عزت‌ ابدی‌ را تنها در راه‌ اطاعت‌ خداوند می‌دانست‌ و بر این‌موضوع‌ تأکید دارد که‌ کسی‌ که‌ تصور کند عزت‌ را می‌تواند با کسب‌ رضایت‌ و خشنودی‌مردم‌ به‌ بهای‌ خشم‌ و غضب‌ خدا به‌ دست‌ آورد در اشتباه‌ است‌:
“هر کس‌ که‌ رضایت‌ الهی‌ را با غضب‌ مردم‌ بخرد خداوند او را از مردم‌ بی‌ نیاز سازد و هر کس‌ رضایت‌ مردم‌ را با غضب‌ الهی‌ بخرد خداوند او را نیازمند مردم‌ سازد. ”
این‌ کلام‌ بدین‌ معنا است‌ که‌ بنده‌ تا بندگی‌ نکند و خدا را قدرت‌ مطلق‌ نداند و سرتعظیم‌ بر آستان‌ جلال‌ و جبروت‌ خدا فرو نیاورد نتیجه‌ای‌ جز ذلت‌ پذیری‌ دیگران‌ نخواهد داشت‌. عزت‌ تنها از آن‌ خدا است‌: ان‌ العزه‌ لله جمیعا.
از همین‌ رو است‌ که‌ امام‌ حسین‌ علیه السلام در نماز شب‌ خود از خدا این‌ چنین‌ می‌خواهد: “اللهم‌ انا نعوذ بک‌ أن‌ نذل‌ و نخزی‌، خدایا به‌ تو پناه‌ می‌بریم‌ از این‌ که‌ ذلیل‌ و خوار شویم‌” بر این‌ اساس‌ امام‌ حسین‌ علیه السلام راه‌ حصول‌ عزت‌ و کرامت‌ نفس‌ را تنها با اعتراف‌ به‌ذلت‌ و عجز و فقر در پیشگاه‌ الهی‌ و اعتراف‌ به‌ مجد و عظمت‌ و عزت‌ خداوندی‌ می‌داند.دعاها و مناجات‌ آن‌ حضرت‌ مشحون‌ از این‌ دو مطلب‌ است‌: (فلک‌ الحمد و المجد و علوالمجد یا ذاالجلال‌ و الاکرام‌)، در فرازی‌ از دعای‌ عرفه‌ این‌ چنین‌ خود را در پیشگاه‌ الهی‌ معرفی‌ می‌کند: (یا مولای‌ فها أنا ذا بین‌ یدیک‌ یا سیدی‌ خاضعا ذلیلا حصیرا حقیرا، ای‌ مولای‌ من‌، در پیشگاه‌ تو سرافکنده‌ و ذلیل‌ و عاجز و ناچیز و کوچکم‌. و نیز (الهی‌ ذلی‌ظاهر بین‌ یدیک‌، خدایا! این‌ ذلت‌ و خواری‌ من‌ است‌ که‌ در پیشگاه‌ تو آشکار است‌ و نیز اعتراف‌ به‌ ذلت‌ و درخواست‌ عزت‌ فراز دیگری‌ از دعای‌ عرفه‌ است‌: (یا من‌ دعوته‌ ذلیلا فأعزنی‌، ای‌ آن‌ که‌ می‌خوانمش‌ در حالی‌ که‌ (در برابرش‌) ذلیل‌ و خوارم‌ پس‌ به‌ من‌ عزت‌ کرامت‌ فرما.”
اما این‌ اعتراف‌ به‌ کوچکی‌ و حقارت‌ و خود را هیچ‌ انگاشتن‌ در برابر آن‌ عظمت‌ وقدرت‌ مطلق‌ عین‌ عزت‌ و عزت‌ مندی‌ است‌. امام‌ حسین‌ علیه السلام در فرازی‌ دیگر از دعای‌ عرفه‌ جمع‌ این‌ دو را به‌ بهترین‌ وجه‌ بیان‌ کرده‌ است‌: (الهی‌ کیف‌ أستعز و فی‌ الذله‌ أرکزتنی‌ أم‌ کیف‌ لا أستعز و الیک‌ نسبتنی‌، خدایا چگونه‌ دعوی‌ عزت‌ کنم‌ و حال‌ آن‌ که‌ مرا(به‌ حکم‌ بندگی‌ ) در ذلت‌ نهاده‌ ای‌ و چگونه‌ دارای‌ عزت‌ نباشم‌ در صورتی‌ که‌ نسبت‌ بندگی ‌به‌ تو دارم‌. این‌ معنا را مولای‌ متقیان‌ و امیر مؤمنان‌ علی‌ علیه السلام در کلام‌ گهربار خود این‌ چنین ‌بیان‌ کرده‌ است‌: “الهی‌ کفانی‌ فخرا أن‌ تکون‌ لی‌ ربا و کفانی‌ عزا أن‌ أکون‌ لک‌ عبدا، خدایا مرا فخر همین‌ بس‌ که‌ تو پروردگار منی‌ و عزت‌ من‌ همان‌ که‌ بنده‌ تو هستم‌.” بار خدایا تو می‌دانی‌ که‌ آنچه‌ از ما اظهار شده‌ برای‌ رقابت‌ در سلطنتی‌ نیست‌، به ‌خواهش‌ کالای‌ دنیا نیست‌، ولی‌ برای‌ این‌ است‌ که‌ دین‌ تو را بر پا بینیم‌ (برگردانیم‌) و در بلادت‌ اصلاح‌ نماییم‌، ستم‌ رسیده‌‌ از بنده‌ هایت‌ را آسوده‌ خاطر کنیم‌ و به‌ واجب‌ و سنت‌ و احکام‌ تو عمل‌ شود.
آری‌ آن‌ که‌ خود را عبد خواند عزیز شد. عبودیت‌ توجه‌ به‌ عظمت‌ و جلال‌ و جبروت ‌معبود است‌ که‌ توجه‌ به‌ این‌، تقوا را به‌ دنبال‌ خواهد داشت‌ و بنده‌ را از معصیت‌ باز می‌دارد واین‌ مرحله‌ اوج‌ عزت‌ و عزت‌ مندی‌ انسان‌ است‌. (لا عزت‌ أعز من‌ التقوی‌، هیچ‌ عزتی‌ به ‌مرتبه‌ عزتی‌ که‌ از تقوا حاصل‌ می‌شود نیست‌.) عزت‌های‌ دیگر صوری‌ و زودگذر است‌. از اشعار امام‌ حسین‌ علیه السلام است‌ که‌ در این‌ باره‌ می‌فرماید:
أیعتز الفتی‌ بالمال‌ زهواو ما فیها یفوت‌ عن‌ اعتزاز آیا جوان‌ می‌خواهد با ثروت‌ به‌ عزت‌ و افتخار برسد درحالی‌ که‌ هر آنچه‌ در آن‌ است ‌عزتش‌ از دست‌ می‌رود. اینها عزت‌ نیست‌. آن‌ که‌ عزت‌ حقیقی‌ می‌خواهد باید به‌ عزت ‌ذاتی‌ وصل‌ شود تا عزتش‌ باقی‌ بماند. باز در فراز دیگری‌ از دعای‌ عرفه‌ می‌خوانیم‌: “یا من‌خص‌ نفسه‌ بالسمو و الرفعه‌ و أولیاؤه‌ بعزه‌ یعتزون‌، ای‌ آن‌ که‌ ذات‌ خود را به‌ علو مقام‌ و رفعت‌ مخصوص‌ گردانیدی‌ و دوست‌ دارانت‌ را به‌ عزت‌ خود عزیز ساختی‌.” این‌ عزت‌ را کسی‌ نمی‌تواند زایل‌ کند، زیرا جلوه‌ای‌ از عزت‌ خداوندی‌ است‌. این‌چنین‌ است‌ که‌ امام‌ عزت‌ مندانه‌ و با صلابت‌ در برابر معاویه‌ ایستاده‌ است‌. امام‌ حسین‌ علیه السلام در دوران‌ پس‌ از صلح‌ امام‌ مجتبی‌ علیه السلام و دوران‌ امامت‌ خویش‌ با بردباری‌ تمام‌ امور را زیر نظر داشت‌ و در مواضع‌ حساسی‌ که‌ لازم‌ بود به‌ میدان‌ می‌آمد و ازحریم‌ امامت‌ و حرمت‌ پیروانش‌ دفاع‌ می‌کرد. پس‌ از آن‌ که‌ معاویه‌ برخی‌ از شیعیان‌ را به‌ قتل‌ رساند امام‌ نامه‌ تندی‌ به‌ وی‌ نوشت‌ و او را توبیخ‌ کرد و اعمال‌ نادرستش‌ را نکوهید. به ‌او نوشت‌ آیا تو حجر و یاران‌ عابد و پارسایش‌ را نکشتی‌؟ آنان‌ گناهی‌ جز افشای‌ بدعت‌ها و امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر نداشتند و تو پس‌ از آن‌ که‌ به‌ ایشان‌ امان‌ نامه‌ محکم ‌دادی‌، پیمان‌ شکستی‌ و آنان‌ را از دم‌ تیغ‌ گذراندی‌. آیا تو قاتل‌ عمرو بن‌حمث‌ خزاعی ‌نیستی‌؟ گناه‌ او جز پیروی‌ از پدرم‌ امام‌ علی‌ علیه السلام نبود و تو به‌ فرزند سمیه‌ فرمان‌ دادی‌، هر که‌ را بر دین‌ علی‌ علیه السلام است‌، از میان‌ بردارد. او را کشتند و مثله‌ کردند.
پس‌ از جملاتی‌ فرمود: تو در نامه‌ خود نوشته‌ای‌ این‌ امت‌ را به‌ آشوب‌ و فتنه‌ برمگردان‌! من‌ برای‌ این‌ امت‌ فتنه‌ای‌ بزرگ‌تر از فرمان‌روایی‌ تو بر آنان‌ سراغ‌ ندارم‌. گفته‌ای‌ که‌ در کار و اندیشه‌ خود و دین‌ خود و امت‌ خود و امت‌ محمد صلی الله علیه و آله باش‌! به‌ خدا سوگند من‌هیچ‌ کاری‌ را برتر از پیکار با تو نمی‌شناسم‌ و آورده‌ای‌ که‌ اگر با من‌ دسیسه‌ کنی‌ من‌ نیز باتو دسیسه‌ کنم‌! ای‌ معاویه‌! بدان‌ که‌ خدا را کارنامه‌ای‌ است‌ که‌ هیچ‌ کوچک‌ و بزرگی‌ را فرو نمی‌گذارد، جز این‌ که‌ همه‌ را به‌ حساب‌ می‌آورد. بدان‌ که‌ خدا کشتار از روی‌ بدبینی‌ وگرفتار ساختن‌ از روی‌ تهمت‌ تو را فراموش‌ نکرده‌ و نیز فرمان‌ روا کردن‌ کودکی‌ را که‌ شراب‌ می‌نوشد و سگ‌ بازی‌ می‌کند توسط‌ تو از یاد نخواهد برد. من‌ تو را نمی‌بینم‌ جز این ‌که‌ خود را هلاک‌ و دینت‌ را نابود و زیر دستان‌ خود را تباه‌ ساخته‌ای‌. و السلام‌. این‌ خطاب‌ و عتاب‌ زمانی‌ بود که‌ کسی‌ جرأت‌ نداشت‌ اظهار وجود کند.
در گزارشی‌ آمده‌ است‌ معاویه‌ در همان‌ سالی‌ که‌ حجر بن‌ عدی‌ و یاران‌ او را کشت‌، حج‌ کرد و حسین‌ بن‌ علی‌ علیه السلام را دیده‌ گفت‌: ای‌ اباعبدالله! آیا این‌ خبر به‌ تو رسیده‌ که‌ ما با حجر و یاران‌ او و شیعیان‌ پدرت‌ چه‌ کردیم‌؟
فرمود: با آنان‌ چه‌ کردی‌؟
گفت‌: آنان‌ را کشتیم‌ و کفن‌ پوشاندیم‌ و بر آنان‌ نماز گزاردیم‌. امام‌ حسین‌ علیه السلام خندید و فرمود: ای‌ معاویه‌، آنان‌ خصم‌ تواند. ولی‌ ما اگر پیروان‌ تو را بکشیم‌، آنان‌ را کفن‌ نپوشانیم‌ و بر ایشان‌ نماز نگذاریم‌ و دفن‌ نکنیم‌ (که‌ مسلمان ‌نیستند)
و الله لا اعطیهم‌ بیدی‌ اعطاء الذلیل‌، و لا أقر اقرار العبید…، نه‌، به‌ خدای ‌سوگند که‌ بسان‌ ذلت‌ زدگان‌ دست‌ ذلت‌ به‌ دست‌ خودکامگان‌ نخواهم‌ داد و بسان‌ بردگان‌ و برده‌ صفتان‌ به‌ راه‌ و رسم‌ بردگی‌ قدم‌ نخواهم‌ نهاد.
دو نمونه‌ دیگر: ابن‌ ابی‌ الحدید با ذکر سندی‌ گزارش‌ می‌کند: در زمان‌ امارت‌ ولیدبن‌ عتبه‌ بن‌ ابی‌ سفیان‌ از طرف‌ معاویه‌ بر مدینه‌ در مورد مالکیت‌ اموالی‌ در (ذی‌ مروه‌) باامام‌ حسین‌ علیه السلام اختلاف‌ داشت‌. امام‌ فرمود: مگر ولید می‌تواند به‌ دلیل‌ حاکمیتش‌ بر من ‌زور بگوید! به‌ خدا قسم‌ یا باید حق‌ مرا بدهد یا با شمشیر آخته‌ در مسجد خدا ایستاده‌ و اصحاب‌ حلف‌ الفضول‌ را به‌ کمک‌ می‌خوانم‌. خبر به‌ عبد الله بن‌ زبیر و مسور بن‌ مخرمه‌ وعبدالرحمن‌ بن‌ عثمان‌ تیمی‌ رسید. آنان‌ قسم‌ خوردند اگر امام‌ اصحاب‌ حلف‌ الفضول‌ را بخواند حتماً با شمشیر به‌ یاری‌ وی‌ خواهند رفت‌ تا حقش‌ را بگیرد و یا در این‌ راه‌ کشته ‌شوند. ولید که‌ از ماجرا مطلع‌ شد با عجله‌ آن‌ اموال‌ غصب‌ شده‌ را به‌ امام‌ بازگرداند و امام‌ را راضی‌ کرد.
شبیه‌ همین‌ نزاع‌ بر سر قطعه‌ زمینی‌ با معاویه‌ در گرفت‌. امام‌ حسین‌ علیه السلام چهار پیشنهاد به‌ معاویه‌ کرد: اول‌ فرمود: حقم‌ را از من‌ بخرید، دوم‌: آن‌ را به‌ من‌ پس‌ دهید، سوم‌: به‌ حکمیت‌ ابن‌ عمر و ابن‌ زبیر راضی‌ هستم‌ به‌ هر چه‌ آنان‌ گفتند تن‌ در دهید و پیشنهاد چهارم‌ صیلم‌) است‌. معاویه‌ پرسید: آن‌ دیگر چیست‌؟
امام‌ فرمود: از اهل‌ حلف‌ الفضول‌ یاری‌ می‌جویم‌. لذا امام‌ با خشم‌ برخاست‌ و مجلس‌ را ترک‌ کرد و ماجرا را برای‌ ابن‌ زبیر تعریف‌ کرد. ابن‌ زبیر گفت‌: به‌ خدا قسم‌! اگرحسین‌ علیه السلام چنین‌ فریاد کند، اگر خوابیده‌ باشم‌ می‌نشینم‌، اگر نشسته‌ باشم‌ می‌ایستم‌، اگر ایستاده‌ باشم‌ حرکت‌ می‌کنم‌، نفس‌ به‌ نفست‌ می‌دهم‌ تا حقت‌ را بگیریم‌ یا روحمان‌ به‌ پرواز درآید. معاویه‌ این‌ نفوذ را که‌ دید، در پی‌ امام‌ فرستاد و گفت‌ ما آن‌ پیشنهاد نخست ‌را می‌پذیریم‌.
این‌ دو واقعه‌ تاریخی‌ حاکی‌ از سیاست‌ها اقتصادی‌ بنی‌ امیه‌ برای‌ به‌ تنگنا کشاندن‌ علویان‌ و امام‌ حسین‌ علیه السلام بود که‌ به‌ این‌ وسیله‌ بنیه‌ مالی‌ حضرت‌ را محدود و تضعیف‌ کنند. اما امام‌ بدون‌ ترس‌ و هراسی‌ از حق‌ خویش‌ دفاع‌ کرد و مرعوب‌ قدرت‌ حاکم ‌نشد و اجازه‌ نداد بر وی‌ غلبه‌ کنند و این‌ عین‌ عزت‌ است‌. سال‌ هایی‌ نه‌ چندان‌ طولانی‌ از رحلت‌ رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله نگذشته‌ بود که‌ طاغوت‌ها بر منبر پیامبر صلی الله علیه و آله بالا رفتند و عزت‌ اسلام‌ و مسلمین‌ را از آنان‌ ستاندند و گرد ذلت‌ بر سر ورویشان‌ نشاندند. امام‌ حسین‌ علیه السلام با قیام‌ خونبارش‌ عزت‌ از دست‌ رفته‌ مسلمانان‌ را به‌ایشان‌ بازگرداند و (کلمه‌ الله) را اعتلا بخشید. این‌ قیام‌ ریشه‌ در جریان‌ها و انحرافات ‌گذشته‌ داشت‌. امام‌ نیز هرگز مبارزه‌ را رها نکرده‌ بود و همواره‌ با حسن‌ انتخاب‌ و انتخاب ‌احسن‌ در موضع ‌گیری‌ها نقش‌ ایفا می‌کرد. اکنون‌ با روی‌ کار آمدن‌ یزید بهترین‌ گزینه‌انتخاب‌ قیام‌ و انقلاب‌ خونین‌ است‌. از فرمایشات‌ نخست‌ امام‌ در پاسخ‌ به‌ مروان‌ این‌ بود:”و علی‌ الاسلام‌ السلام‌ اذ قد بلیت‌ الامه‌ براع‌ مثل‌ یزید.”
شرایط‌ و اوضاع‌ اجتماعی‌ در زمان‌ امام‌ به‌ گونه‌ای‌ بود که‌ مقتضی‌ قیام‌ بود و جز قیام‌ راه‌ دیگری‌ نبود و راهی‌ برای‌ صلح‌ نیز نمانده‌ بود و در این‌ شرایط‌، صلح‌ نیز جایگاهی ‌نداشت‌، یا قیام‌ بود و یا خواری‌ و زبونی‌ و سر تسلیم‌ فرود آوردن‌ و تن‌ به‌ ذلت‌ و ننگ‌ دادن‌. این‌ چنین‌ است‌ که‌ سرور آزادگان‌ امام‌ حسین‌ علیه السلام جلوه‌ عزت‌ مداری‌ می‌شود و این‌سخنان‌ را در برابر یزید که‌ همه‌ در برابرش‌ گردن‌ ذلت‌ خم‌ کرده‌اند با کمال‌ قدرت‌ و صلابت‌ می‌فرماید:
– “و الله لا اعطیهم‌ بیدی‌ اعطاء الذلیل‌، و لا أقر اقرار العبید…، نه‌، به‌ خدای ‌سوگند که‌ بسان‌ ذلت‌ زدگان‌ دست‌ ذلت‌ به‌ دست‌ خودکامگان‌ نخواهم‌ داد و بسان‌ بردگان‌ وبرده‌ صفتان‌ به‌ راه‌ و رسم‌ بردگی‌ قدم‌ نخواهم‌ نهاد.
– “الموت‌ فی‌ عز خیر من‌ حیاه‌ فی‌ ذل‌، مرگ‌ با عزت‌ بهتر است‌ از زندگی‌ باذلت”
– “ألا ان‌ الدعی‌ ابن‌ الدعی‌ قد رکز بین‌ الثنتین‌ بین‌ السله‌ و الذله‌، هیهات‌ منا الذله‌، یأبی‌ الله ذلک‌ لنا و رسوله‌ و المؤمنون‌ حجور طابت‌ و طهرت‌ و أنوف‌ حیمه‌ و نفوس‌ أبیه‌، من‌ أن‌ یؤثر طاعه‌ اللئام‌، علی‌ مصارع‌ الکرام‌. ألا و انی‌ زاحف‌ بهذا الاسره‌ مع‌ قله‌ العد وخذله‌ الناصر، ثم‌ أوصل‌ کلامه‌ بأبیات‌ فروه‌ بن‌ مسیک‌ المرادی‌: فان‌ نهزم‌ فهزامون‌ قدماو ان‌ تغلب‌ فغیر مغلبینا و ما ان‌ طبنا جبن‌ و لکن‌منایانا و دوله‌ آخرینا ”
هان‌ که‌ این‌ زنازاده‌ فرزند زنازاده‌ مرا بر سر دو راهی‌ نگه‌ داشته‌ است‌. راهی‌ به‌ سوی‌ مرگ‌ و راهی‌ سوی‌ ذلت‌، هرگز مباد که‌ ذلت‌ را بر مرگ‌ اختیار کنیم‌. خدا و پیغمبرش‌ و مردم‌ با ایمان‌ و دامن‌های‌ پاک‌ و پاکیزه‌ که‌ ما را پرورانده‌ و مردمی‌ که‌ زیر بار ستم‌ نروند و افرادی‌ که‌ تن‌ به‌ ذلت‌ ندهند (همه‌ و همه‌) به‌ ما اجازه‌ نمی‌دهند که‌ فرمانبری‌ لئیمان‌ را برکشته‌ شدن‌ شرافت ‌مندانه‌ برگزینیم‌. هان‌ که‌ من‌ با این‌ افراد فامیلم‌، با این‌ که‌ کم‌اندواندک‌ و یاوری‌ ندارم‌، با شما خواهم‌ جنگید. سپس‌ حضرت‌ سخنش‌ را به‌ اشعار فروه‌ بن ‌مسیک‌ مرادی‌ پیوست‌. سخنرانی‌ امام‌ در برابر حر و اصحابش‌ تحلیلی‌ از اوضاع‌ سیاسی‌ روز بود و تکلیف‌ خود و همه‌ مسلمانان‌ را در این‌ خطابه‌ اعلام‌ و اعلان‌ کرد. امام‌ روایتی‌ از رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله خواند: هر که‌ سلطان‌ ستم‌ پیشه‌ای‌ ببیند که‌ حرام‌های‌ خدا را حلال‌ شمرده‌، عهد و میثاق‌با خدا را شکسته‌، با سنت‌ پیامبر صلی الله علیه و آله به‌ مخالف‌ برخاسته‌ و با گناه‌ و تجاوز به‌ حقوق‌ مردم‌اقدام‌ کرده‌ است‌ و آن‌ شخص‌ با گفتار و کردارش‌ در صدد اقدام‌ به‌ اصلاح‌ برنیامد، سزاواراست‌ که‌ او را با آن‌ حاکم‌ در یک‌ مکان‌ در دوزخ‌ جای‌ دهند. آگاه‌ باشید که‌ این‌ گروه‌ پیروی‌از شیطان‌ را پیشه‌ کردند و فرمانبرداری‌ خدای‌ را وانهادند، فساد را آشکار ساختند، حدود راتعطیل‌ کردند، در بیت‌ المال‌ تصرف‌ کردند، حرام‌ خدا را حلال‌ و حلالش‌ را حرام‌ کردند، و (بدانید) من‌ سزاوارترین‌ مردم‌ در برخورد و مقابله‌ با این‌ انحراف‌ و تغییر آن‌ هستم‌. حر امام‌ را از عاقبت‌ ورود به‌ کوفه‌ بیم‌ داد. امام‌ فرمود: مرا از مرگ‌ می‌ترسانی‌؟ مگر بیشتر از این‌ چیزی‌ هست‌ که‌ مرا بکشید؟ نمی‌دانم‌ با تو چه‌ بگویم‌. شعر آن‌ برادر انصاری‌را که‌ به‌ یاری‌ پیامبر صلی الله علیه و آله برخاسته‌ بود و پسر عمویش‌ به‌ او گفت‌: کجا می‌روی‌ که‌ کشته‌ می‌شوی‌؟ با تو می‌گویم‌:
سأمضی‌ فما بالموت‌ عار علی‌ الفتی‌اذا ما نوی‌ حقا و حاهد مسلما = و واسی‌ الرحال‌ الصالحین‌ بنفسه ‌و فارق‌ مذموما و خالف‌ مجرما
اقدم‌ نفسی‌ لا أرید بقائهالتلقی‌ خمیسا فی‌ النزال‌ و عرمرما = فان‌ عشت‌ لم‌ أندم‌ و ان‌ مت‌ لم‌ ألم‌کفی‌ بک‌ ذلا أن‌ تعیش‌ و ترغما
می‌روم‌ که‌ مرگ‌ برای‌ جوانمرد اگر نیت‌ پاک‌ دارد و مسلمان‌ است‌ و پیکار می‌کند و به‌ جان‌ از مردان‌ پارسا پشتیبانی‌ می‌کند، عار نیست‌. در راه‌ مردان‌ صالح‌ و شایسته‌ جانبازی‌ کند و از نابود شدگان‌ (در دین‌) جدا گشته‌، به‌ گنه‌ کاری‌ پشت‌ کند.
زنده‌ ماندن‌ را نمی‌خواهم‌ و جانم‌ را پیشاپیش‌ می‌فرستم‌ (و تقدیم‌ می‌کنم‌) تا با قشون‌ در رزم‌ گاه‌ به‌ نبرد پردازد و هماوردی‌ کند.
پس‌ (در این‌ صورت‌) اگر زنده‌ ماندم‌، پشیمان‌ نیستم‌ و اگر مردم‌، سرزنشی‌ ندارم‌. بس‌ است‌ برای‌ تو که‌ زنده‌ بمانی‌ و بینی‌ تو را به‌ خاک‌ بمالند و زبون‌ و خوار شوی‌. حر بن‌ یزید که‌ این‌ سخن‌ را شنید دانست‌ آن‌ حضرت‌ تن‌ به‌ کشته‌ شدن‌ داده‌، ولی ‌تن‌ به‌ خواری‌ و تسلیم‌ شدن‌ به‌ پسر زیاد نداده‌ است‌. از این‌ رو به‌ کناری‌ رفت‌ و با همراهان ‌خود از یک‌ سو می‌رفت‌ و امام‌ از سوی‌ دیگر، تا به‌ منزل‌ دیگری‌ رسیدند. این‌ درسی‌ برای‌حر بود و او نیز شیفته‌ عزت‌ مندی‌ امام‌ شد و هنگام‌ انتخاب‌، راه‌ امام‌ را در پیش‌ گرفت‌ و برمدار عزت‌ مداری‌ گام‌ نهاد و سرانجام‌ نام‌ خویش‌ را جاودانه‌ ساخت‌ و نام‌ و کارش‌ در فرهنگ‌ دینی‌ و عامه‌ ضرب‌ المثل‌ شد.
امام‌ در هنگام‌ سفر به‌ عراق‌ در منطقه‌ (ذی‌ حسم‌) فرمودند: شما می‌بینید که‌ چه ‌اتفاقاتی‌ در حال‌ وقوع‌ است‌، می‌دانید که‌ دنیا تغییر کرده‌ و عجیب‌ ناشناخته‌ است‌، ارزش‌ها پشت‌ کرده‌ و دگرگون‌ شده‌ است‌ و از آنها جز کفی‌ روی‌ آب‌ چیزی‌ باقی ‌نمانده ‌است‌ و به‌ اندازه‌ چرای‌ چارپایی‌ در مرتع‌ باقی‌ نیست‌. آیا نمی‌بینید که‌ به‌ حق‌عمل ‌نمی‌شود و از باطل‌ جلوگیری‌ به‌ عمل‌ نمی‌آید. سزاوار است‌ که‌ شخص‌ مؤمن‌ از این ‌غصه‌ بمیرد و به‌ دیدار خدایش‌ بشتابد (که‌ این‌ اوضاع‌ قابل‌ تحمل‌ نیست‌). من‌ نیز مرگ‌ را جز سعادت‌ و زندگی‌ در کنار ستم‌ پیشگان‌ را جز خواری‌ نمی‌بینم‌.  امام‌ حسین‌ علیه السلام برای‌ حفظ‌ اسلام‌ و بازگرداندن‌عزت‌ دوباره‌ به‌ آن‌ هر آنچه‌ در توان‌ داشت‌ در طبق‌ اخلاص‌ گذاشت‌ و فرمود: “ان‌ کان‌ دین‌محمد صلی الله علیه و آله لم‌ یستقم‌ الا بقتلی‌ فیا سیوف‌ خذینی‌، اگر دین‌ جدم‌ پیامبر صلی الله علیه و آله جز با کشته ‌شدن‌ من‌ استوار نمی‌شود پس‌ ای‌ شمشیرها مرا دریابید.”
فرجام‌ سخن‌ را به‌ زیور خطبه‌ای‌ از امام‌ حسین‌ علیه السلام درباره‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ ازمنکر مزین‌ می‌کنیم‌. باشد که‌ این‌ منشور عزت‌ خواهی‌ حسینی‌ سرلوحه‌ مبارزات‌ عزت‌ خواهان‌ قرار گیرد:
شما ای‌ گروه‌ نیرومند، دسته‌ای‌ هستید که‌ به‌ دانش‌ معروف‌ و به‌ خوبی‌ نامور و به‌ خیرخواهی‌ معروف‌ و به‌ وسیله‌ خدا در دل‌ مردم‌ مهابتی‌ دارید، شرافت‌مند از شما حساب ‌می‌برد و ناتوان‌ شما را گرامی‌ می‌دارد، آنان‌ که‌ هم‌ درجه‌ شمایند و بر آنها حق‌ نعمتی‌ ندارید شماها را بر خود ترجیح‌ می‌دهند، شما واسطه‌ حوایجی‌ هستید که‌ بر خواستاران‌ آنها ممتنع‌ شدند و به‌ هیبت‌ پادشاهان‌ و ارجمندی‌ اکابر در میان‌ راه‌ گام‌ بر می‌دارید. آیا همه ‌اینها برای‌ این‌ نیست‌ که‌ مردم‌ به‌ شما امید دارند که‌ به‌ حق‌ خدا قیام‌ کنید و اگر از بیشترحق‌ او کوتاه‌ بیایید به‌ حق‌ ائمه‌ بی‌ اعتنایی‌ کردید، اما حق‌ ناتوان‌ها را ندیده‌ گرفتید، با این‌ که‌ حق‌ خود را که‌ بدان‌ معتقدید طلب‌ کنید. شماها نه‌ مالی‌ در این‌ راه‌ خرج‌ کردید و نه‌جایی‌ را برای‌ خدا که‌ آن‌ را آفریده‌، به‌ مخاطره‌ انداختید و نه‌ برای‌ رضای‌ خدا با عشیره‌ای ‌در افتادید. شماها به‌ درگاه‌ خدا آرزوی‌ بهشت‌ او را دارید، و هم‌ جواری‌ رسولان‌ او و امان‌ ازعذاب‌ او را، ای‌ کسانی‌ که‌ این‌ آرزوها را به‌ درگاه‌ خدا دارید من‌ می‌ترسم‌ که‌ یک‌ انتقامی‌ ازخدا بر شما فرود آید. زیرا شماها به‌ یک‌ مقامی‌ از کرامت‌ خدا رسیدید که‌ بدان‌ برتری ‌دارید بر دیگران‌. بندگان‌ مؤمن‌ به‌ خدا فراوانند و مردم‌ آنها را گرامی‌ نمی‌دارند و شماها به‌ خاطر خدا در میان‌ مردم‌ ارجمند هستید و به‌ چشم‌ خود ملاحظه‌ می‌کنید که‌ پیمان‌های‌خدا شکسته‌ شده‌ و شما هراس‌ نمی‌کنید با آن‌ که‌ برای‌ یک‌ نقض‌ تعهد پدران‌ خود به ‌هراس‌ می‌افتید.
در حالی‌ که‌ تعهد رسول‌ خدا صلی الله علیه و آله خوار و بی‌ مقدار شده‌، کورها و لال‌ها و زمین‌گیرها در همه‌ شهرها بی‌ سرپرست‌ ماندند و بر آنها ترحم‌ نمی‌شود، شما به‌ اندازه‌ مقام‌ خود و در خور مسئولیت‌ خود کار نمی‌کنید. نه‌ به‌ کسی‌ هم‌ که‌ آن‌ کار را می‌کند خضوع‌ دارید. با مسامحه‌ و سازش‌ با ظالمان‌، خود را آسوده‌ می‌دارید. همه‌ اینها همان‌ است‌ که‌ خداوند شما را بدان‌ فرمان‌ داده‌ از جلوگیری‌ و بازداشتن‌ دسته‌ جمعی‌ و شما از آن‌ غافلید، مصیبت ‌بر شما از همه‌ مردم‌ بزرگ‌تر است‌، زیرا در حفظ‌ مقام‌ بلند علمی‌ دانشمندان‌ و علما مغلوب ‌شدید (نتوانستید مقام‌ علمای‌ خود را حفظ‌ کنید و دیگران‌ را بر آن‌ مقام‌ چیره‌ نمودید) و کاش‌ شما کوشش‌ می‌کردید.
این‌ برای‌ آن‌ است‌ که‌ مجاری‌ امور و احکام‌ به‌ دست‌ دانشمندان‌ و علمای‌ با‌ خدااست‌ که‌ امین‌ بر حلال‌ و حرام‌ او هستند و باید زمام‌ امور به‌ دست‌ آنها باشد، شمایید که ‌این‌ مقام‌ از شماها گرفته‌ شده‌، زیرا تفرق‌ شما از حق‌ و اختلاف‌ شما درباره‌ روش‌ پیغمبر با وجود دلیل‌ روشن‌، اگر شماها بر آزار شکیبا باشید، در راه‌ خدا تحمل‌ به‌ خرج‌ دهید، زمام ‌امور خدا به‌ شماها برگردد و از طرف‌ شماها اجرا شود و شما مرجع‌ کار مردم‌ باشید ولی‌شما خودتان‌ ظلمه‌ را در مقام‌ خود جای‌ دادید و امور حکومت‌ خدا را با آنها واگذاشتید تا به ‌شبهه‌ کار کنند و در شهوت‌ و دل‌ خواه‌ خود پیش‌ روند. آنان‌ را بر این‌ مقام‌ مسلط‌ کرده‌ گریزشماها، از مرگ‌ و خوش‌ بودن‌ شماها بر زندگی‌ دنیا که‌ از شما جدا خواهد شد. ناتوان‌ را زیر دست‌ آنها کردید برخی‌ را برده‌ و مقهور کنند و برخی‌ را ناتوان‌ یک‌ لقمه‌ نان‌ و مغلوب ‌نمایند. مملکت‌ را برای‌ خود زیر و رو کنند و رسوایی‌ هوس‌ رانی‌ را بر خود هموار سازند. به ‌پیروی‌ از اشرار و دلیری‌ بر خدای‌ جبار، در هر شهری‌ خطیبی‌ سخنور بر منبر دارند و همه‌کشور اسلامی‌ زیر پای‌ آنهاست‌ و دستشان‌ در همه‌ جا باز است‌ و مردم‌ همه‌ در اختیار آنهایند و هر دستی‌ بر سر آنها زنند قدرت‌ دفاع‌ ندارند، برخی‌ زورگو و معاندند و بر ناتوانان ‌به‌ سختی‌ یورش‌ برند و برخی‌ فرمان‌ روایند و به‌ خدا و معاد عقیده‌ ندارند. شگفتا از این ‌وضع‌ و چرا در شگفت‌ نباشم‌ که‌ زمین‌ در تصرف‌ مردی‌ دغل‌ و ستم‌ کار است‌ و یا زکات‌ بگیر نابکار و یا حاکم‌ بر مؤمنان‌ که‌ به‌ آنها مهربان‌ نیست‌ و ترحمی‌ ندارد و خدا حاکم‌ باد در آنچه‌ ما کشمکش‌ داریم‌ و او به‌ حکم‌ خود در موضوع‌ اختلاف‌ ما قضاوت‌ کناد.
بار خدایا تو می‌دانی‌ که‌ آنچه‌ از ما اظهار شده‌ برای‌ رقابت‌ در سلطنتی‌ نیست‌، به ‌خواهش‌ کالای‌ دنیا نیست‌، ولی‌ برای‌ این‌ است‌ که‌ دین‌ تو را بر پا بینیم‌ (برگردانیم‌) و در بلادت‌ اصلاح‌ نماییم‌، ستم‌ رسیده‌‌ از بنده‌ هایت‌ را آسوده‌ خاطر کنیم‌ و به‌ واجب‌ و سنت‌ و احکام‌ تو عمل‌ شود. شماها باید ما را یاری‌ کنید و به‌ ما حق‌ بدهید. نیروی‌ ستم‌کاران‌ بر سر شماها است‌، آنها در خاموش‌ کردن‌ نور پیغمبر شما می‌کوشند و خدا ما را بس ‌است‌ و بر او توکل‌ داریم‌ و به‌ درگاه‌ او بازگردیم‌، و سرانجام‌ به‌ سوی‌ اوست‌. فرمان‌ها و فرمایش‌های‌ دیگر از امام‌ در منابع‌ تاریخی‌ و مقتل‌ نگاری‌ وارد شده‌است‌ که‌ به‌ چند نمونه‌ دیگر اشاره‌ می‌کنم‌: امام‌ حسین‌ علیه السلام برای‌ حفظ‌ اسلام‌ و بازگرداندن‌عزت‌ دوباره‌ به‌ آن‌ هر آنچه‌ در توان‌ داشت‌ در طبق‌ اخلاص‌ گذاشت‌ و فرمود: (ان‌ کان‌ دین‌محمد صلی الله علیه و آله لم‌ یستقم‌ الا بقتلی‌ فیا سیوف‌ خذینی‌، اگر دین‌ جدم‌ پیامبر صلی الله علیه و آله جز با کشته‌شدن‌ من‌ استوار نمی‌شود پس‌ ای‌ شمشیرها مرا دریابید. آخرین‌ کلام‌ امام‌ در گودال‌ قتلگاه‌ این‌ است‌ که‌ فرمودند: (یا شیعه‌ آل‌ أبی‌ سفیان‌، ان‌ لم‌ تکن‌ لکم‌ دین‌ فکونوا أحرارا فی‌ دنیاکم‌، … اگر دین‌ ندارید آزاد مرد باشید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *