مقتل

مقتل نفثه المصدور فیما یتجدد به حزن یوم العاشور – گفتاری از شیخ یوسف شامی

و یناسب ههنا ذکر ما رواه الشیخ جمال الدین یوسف الشامی تلمیذ المحقق (قدس الله روحیهما) عن هشام بن محمد قال لما اجری الماء علی قبر الحسین (علیه السلام) نبت بعد اربعین یوما و امتحی اثر القبر فجاء اعرابی من بنیاسد فجعل یاخذ قبضه فبضه و یشمه حتی وقع علی قبر الحسین (علیه السلام) فبکی حین شمه و قال بابی و امی ما کان اطیبک و اطیب قبرک و تربتک؟ ثم انشا یقول:ارادو لیخفوا قبره عن ولیه وطیب تراب القبر دل علی القبرقلت انی ذکرت فی «نفس المهموم» ان المتوکل امر بکراب قبر الحسین (علیه السلام) و محوه و اخرآب کل ما حوله فکربوه و اجری الماء حوله و وکل به [۱۹۲] مسالح بین کل مسلحتین میل لا یزوره زائر الا اخذوه و وجه به الیه. قال ابوالفرج حدثنی محمد بن الحسین الاشنانی [۱۹۳] قال بعد عهدی بالزیاره فی تلک الایام خوفا ثم عملت علی المخاطره بنفسی فیها و ساعدنی رجل من العطارین علی ذلک، فخرجنا زائرین نکمن النهار و نسیر اللیل حتی اتینا نواحی «الغاضریه» و خرجنا منها نصف اللیل فسرنا بین مسلحتین و قد ناموا حتی اتینا القبر فخفی علینا فجعلنا نتمه و نتحری حتی اتیناه و قد قلع الصدوق الذی کان حوالیه و احرق و اجری الماء علیه فانخسف موضع اللبن و صار کالخندق فزرناه و اکببنا علیه فشممنا منه رائحه ما شممت مثلها قط من الطیب فقلت للعطار الذی کان معی ای رائحه هذه؟ فقال لا والله ما شممت مثلها بشیء من العطر فودعناه و جعلنا حول القبر علامات فی عده مواضع فلما قتل المتوکل اجتمعنا مع جماعه من الطالبیین و الشیعه حتی صرنا الی القبر فاخرجنا تلک العلامات و اعدناه الی ما کان علیه.اقول فما احقه (صلوات الله علیه) بهذه الفقره المنیفه فی زیارته الشریفه اشهد لقد طیب الله بک التراب و اوضح بک الکتاب.تتمیم: رایت فی دیوان سیدنا الاجل الشهید السید نصر الله الحائری (قدس الله روحه) انه حکی له بعض من یوثق به من اهل البحرین (حماها الله من طوارق الرمان) ان بعض الاخیار رای فی المنام فاطمه الزهراء (علیهاالسلام) مع لمه من النساء و هن ینحن علی الحسین المظلوم (علیه السلام) ببیت من الشعر و هو هکذاوا حسیناه! ذبیحا من فقا وا حسیناه! غسیلا بالدماءفذیله صاحب الدیوان بقولهوا غریبا! قطنه شیبته اذا غذا کافوره، عفر الثریوا سلیبا! نسجت اکفانه من ثری الطف دبور و صباوا طعینا! ما له نعش سوی الرمح فی کف سنان ذی الخناوا وحیدا! لم یغمض طرفه کف ذی رفق به فی کربلاوا صریعا! او طاوا خیلهم ای صدر منه للعلم حویوا ذبیحا! یتلظی عطشا و ابوه صاحب الحوض غداوا قتیلا! حرقوا خیمته و هی للدین الحنیفی وعاآه! لا انساه فردا ماله من معین غیر ذی دمع اسیو یشبه هذا علی ما حکی عن بعض الدواوین ان رجلا من الصلحاء رای فی منامه سیدتنا فاطمه الزهرا (سلام الله علیها) فامرته ان یامر احد الشعراء من موالیه السعداء، بنظم قصیده فی رثاء سید الشهداء (علیه السلام) یکون اولها (من غیر جرم الحسین یقتل) فامتثل امرها السید الحائری المذکور علی منوال ما امرت و القصیده هذهمن غیر جرم الحسین یقتل و بالدماء جسمه یغسلو ینسج الاکفان من عفر الثری له جنوب و صبا و شمالو قطنه شیبته و نعشه رمح له الرجس سنان یحملو یوطئون صدره بخیلهم و العلم فیها و الکتاب المنزلالقصیده و تمامها فی کتاب «دارالسلام» فیما یتعلق بالرویا.گفتاری از شیخ یوسف شامی:بیمناسبت نیست در اینجا سخنی را بیاوریم که شیخ جمال الدین یوسف شامی (شاگرد محقق (قدس سره)) از هشام بن محمد روایت نموده است که گوید: «هنگامی که آب بر خاک و تربت حسین (علیه السلام) جاری ساختند پس از چهل روز علف و سبزی روئید و اثر قبر را پوشاند و محو نمود پس یک نفر اعرابی از قبیلهی بنیاسد سر قبر آمد و دسته دسته آن سبزیها را میگرفت و بو میکرد تا آن که روی قبر اباعبدالله الحسین (علیه السلام) افتاد و به شدت گریست و عرض کرد: پدر و مادرم فدای تو باد! چه. قدر سبزی قبر تو معطر و تربت تو عطر آگین است؟ سپس این بیت را انشا نمود که میگویدارادو لیخفوا قبره عن ولیه وطیب تراب القبر دل علی القبر«خواستند که. قبر را از ولی و دوست خود، و پوشیده نگهدارند ولی عطر خاک قبر، رهنما و جذب کننده به سوی قبر اوست»مولف گوید: من در کتاب «نفس المهموم» ذکر نمودهام که متوکل عباسی دستور داد قبر اباعبدالله الحسین (ع) با زمین یکسان کنند به اطراف آن آب به بندند و افراد مسلحی را بر آن گماشتند و از فاصله هر میلی دو نفر مسلح بر مراقبت آن تعیین نمودند تا هر کس بخواهد آن را زیارت کند او را بگیرند تا کسی به زیارت آن بزرگوار راه پیدا نکند و هر کس به زیارت او میشتافت او را میگرفتند و جریمه مینمودند.ابوالفرج میگوید: محمد بن حسین اشنانی به من حدیث نمود که روزگار زیارتم از ترس و خوف، در این ایام طولانی شدید سپس با مخاطره انداختن نفس خویش در مورد زیارت تلاش نمودم و یک نفر از عطاران در این مورد به من مساعدت نمود پس به همین عنوان از موطن خود بیرون آمدیم روزها خود را پنهان میداشتیم و شبها به سیر و راه خود ادامه میدادیم تا این که به نواحی «غاضریه» رسیدیم و در نیمهی شب از آن ناحیه بیرون آمدیم و از وسط دو مامور مسلح عبور نمودیم در حالی که آندو در خواب و استراحت بودند تا به نزدیکی قبر شریف رسیدیم پس قبر بر ما مخفی و ناپیدا بود و شروع به جستجو و پیدا کردن آن نمودیم تا این که به نوعی مزار یافتیم به سراغ قبر رفتیم در حالی که آن جعبه و صندوقی را که روی قبر بود کنده بودند و آن را آتش زده و آب بر قبر گشوده بودند پس جایگاه خشت فرورفته بود و قبر به صورت خندق و کانالی درآمده بود پس آن را زیارت نمودم و مدتی خود را روی قبر افکندیم و از قبر عطری را استشمام نمودیم که تا آن تاریخ هرگز چنین عطری را استشمام ننموده بودیم من عطاری که همراه من بود گفتم آیا این عطر از کدام نوع از عطرها است پس در پاسخ گفت نه به خدا قسم تا کنون چنین بوی خوش و عطری را استشمام ننمودهام پس با قبر و صاحب آن وداع نمودیم و در اطراف قبر در چند محل علامتها و نشانههائی را چیدیم هنگامی که متوکل به جهیم ابدی واصل شد با جمعی از شیعیان و طالبیان گرد هم آمدیم تا به سوی قبر ره سپریم پس این علامتها را بیرون آوردیم و آن را به آن حالت اولیه برگرداندیم.میگویم: پس آن بزرگوار چه. قدر شایسته و برازندهی آن فقره از زیارتنامهاش میباشد جائی که میگوید «و لقد طیب الله بک التراب و اوضح بک الکتاب» خداوند متعال به برکت وجود تو تربت و خاک را معطر ساخت و با وجود تو کتاب و قرآن را واضح و روشن نموده است.تتمیم و تکمیل:من در دیوان سیدنا الاجل شهید نصرالله حائری (طاب ثراه و قدس سره) دیدم که برخی از موثقین از اهل بحرین (که خداوند آنجا را از حوادث زمان، محفوظ دارد!) نقل نمودهاند که برخی از اخیار و نیکوکاران در عالم رویا فاطمهی زهرا (علیها سلام الله) را با جمعی از زنان دیدند در حالی که آنان بهر حسین علیه السلام نوحه سرائی مینمایند با بیتی از این شعر که«وای بر حسینی که از پشت سر مذبوح گردیده است وای بر حسینم که با قطرات خون، غسل گردیده است پس صاحب دیوان ذیل و تکمیل آن شعر را این گونه نگاشت:«وای بر غریبی که کفن او محاسن شریفش و کافور او گردوبادهای خاکها بود.وای بر بدن عریانی که تارهای کفنش از خاک کربلا بود که بادهای صبا و دبور این طرف و آن طرف میبردند.وای بر مجروحی که نعش و بدنی از او نمانده بود جز آنچه نیزههای در دست سنان پر کینه، با خود برده بود، بر تنها و غریبی که چشمان او را دست پر محبتی در کربلا نبسته بود.وای! بر افتاده بر خاکی که اسبان تازنده، سینه پر علم و دانش او را سمهای اسبان لگدمال نموده بودند.وای! بر سر بریدهای که از فرط عطش آتش گرفته است در صورتی پدر عالیقدر او صاحب حوض کوثر میباشد.وای بر کشته شدهای که خیمه و خرگاه او را آتش زدهاند در حالی که او حامل و حاوی احکام دین حنیف اسلام بود. آه و افسوس بر شخصیتی که او یار و یاوری جز اشکهای تاسف و تاثر همراه دیگری نداشت»این سروده شبیه آن چیزی است که از برخی از دیوانها شعری نقل شده است که فردی از صالحان و اخیار در رویا دیدند که سیده حضرت زهرا (سلام الله علیها) به او امر میفرمایند که به یکی از شعراء بگویند تا قصیدهای را به نظم کشند که سرآغاز آن (من غیر جرم الحسین یقتل) یعنی آیا حسین من، بدون جرم و تقصیری کشته میشود؟ پس دستور آن بانوی بزرگوار را سید حائری طبق فرموده امتثال مینماید و اشعار زیر را به استقبال در میآورند و آن قصیده این چنین میباشد: من غیر جرم الحسین یقتل – و بالدماء جسمه یغسل – و ینسبج الاکفان من عفر الثری – له جنوب و صبا و شمال و قطنه شیبته و نعشه – رمح له الرجس سنان یحمل – و یوطئون صدره بخیلهم – و العلم فیها و الکتاب المنزل) [۱۹۴] .آیا حسین (ع) بدون جرم و گناهی کشته میشود و با خونها بدن او غسل داده میشود؟ کفن او از گرد و بادها رشته و بافته میشود بادهای جنوب شمال و صبا بر او میوزد؟ پنبه کفن او محاسن شریفش و نعش او همراه نیزهای که سنان آن را حمل میکند؟ صدر و سینهاش را با پای اسبان زیر لگد فرامیگیرند در صورتی که علم و کتاب منزل در آن سینه. قرار دارد؟ بقیه اشعار در کتاب دارالسلام حاجی نوری (ره) در مورد رویاها و خوابها مضبوط و ثبت شده است.
برگرفته از کتاب ۳ مقتل گویا در حماسه عاشورا نوشته: عبدالرحیم عقیقی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *