پدر و مادر (شجره نامه), حوادث، وقایع، هجرت

کاروان امام حسین در آستانه ورود به مدینه

کاروان آزادگان در آستانه ورود به مدینه قرار دارد؛ شهر پیامبر صلی الله علیه و آله و زهرا علیهاالسلام و علی علیه السلام ؛ شهری آشنا که بیشتر مردمانش دوستدار این خانواده اند. بار دیگر خاطره های روز خروج از آن، در دل های محنت کشیده اهل بیت زنده می شود.
پرده های اشک، نگاه ها را بر دروازه شهر ورق می زند؛ مسافران این دیار آشنا باز گشته اند، ولی چقدر تعداد کاروانیان کم شده است؟ دیگران کجایند؟ شاید با کاروانی دیگر برسند؟
این ها پرسش هایی بود که از نگاه های منتظر مردمان شهر خوانده می شد. محمل های سیاه وتعداد اندک کاروانیان، همه چیز را روشن می کند. از چهره های آفتاب سوخته و چشم های غمگین، همه چیز پیداست. خورشید و ماه و ستارگان آسمانِ مدینه، همه در پس ابری از ستم، چهره در خون شسته بودند و مردم این را کم کم می فهمیدند. صدای غم انگیزِ بشیر بن جَذلم نیز سایه ای از غم و اندوه بر شهر می کشید.
مردم مدینه! دیگر این شهر جای ماندن نیست. حسین علیه السلام کشته شد باید چشم ها پیوسته بر او بگریند.
ـ پیکرش در کربلا آغشته به خون اوست و سرش را بالای نیزه ها گرداندند.۱
سپس نوبت کعبه غم ها و بلاها، زینب کبری علیهاالسلام بود که شرح ماجرا کند و گذشته غمبارش را باز گوید. زینب علیهاالسلام با توسن سخن تاخت و قافله خاطره ها را تا ژرفای جان ها پیش برد. رو به سوی قبر پیامبر صلی الله علیه و آله کرد و با ناله ای جگرسوز گفت: «سلام بر تو ای جد بزرگوارم! ای رسول خدا! من خبر شهادت جگرگوشه ات حسین را آورده ام». زینب علیهاالسلام می گفت و مردم با صدای بلند می گریستند. فرمود: «ای مردم مدینه! در کربلا نبودید تا ببینید چگونه برادرم را کشتند». سپس پیراهن خونین و پاره پاره امام حسین علیه السلام را که از یزید باز پس گرفته بود،۲ به مردم نشان داد.
سکینه علیهاالسلام پیش رفت و فرمود: «ای مردم! کاش در شام بودید و می دیدید که چه وحشیانه ما را با سنگ و چوب می زدند. کاش می دیدید که یزید چگونه به لب و دندانِ سر بریده پدرم چوب می زد؟»۳
چون سخن از شام به میان آمد، زینب علیهاالسلام بار دیگر به یاد رقیه علیهاالسلام افتاد و با گریه گفت: «مصیبت وفات رقیه در خرابه شام، کمرم را خمیده و مویم را سپید کرد». او جریان وفات رقیه را در آن شب ظلمانی واگویه کرد و صدای ضجه و ناله بود که به آسمان برمی خاست.۴ بدین گونه داستان غم انگیز ستاره دور افتاده از آسمان مدینه، بار دیگر مرور شد و کتاب کوچکی بسته گردید.
۱ . پیام عاشورا، ص ۳۴۰ باگزینش.
۲ . ترجمه لهوف، ص ۱۹۳٫
۳ . سوگ نامه آل محمدص، صص ۵۲۳ ـ ۵۲۵٫
۴ . ناسخ التواریخ، محمدتقی سپهر، ص ۵۰۷٫
برگرفته از کتاب بانک جامع حضرت رقیه علیهاالسلام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *