پدر و مادر (شجره نامه)

وداع امام حسین در روز عاشورا

با حضرت رقیّه۳
چنانکه نافع بن هلال گوید در میان دو صف لشکر ایستاده نگاه می کردم:
« فَرَایْتُ صَغیرَهً بَاکِیَهً جَاءَتْ وَ اَخَذَتْ بِذَیْلِ ابیها فَقَالَتْ: یَا اَبَهِ اُنْظُرْ اِلَیَّ فَاِنِّی عَطْشانٌ».
دیدم دختر کوچکی آمد و دامن امام مظلوم را گرفت و عرض کرد: ای پدر! مرا دریاب که بسیار تشنه ام، آن حضرت نگاهی به صورت آن طفل کرده و گریسته و فرمودند: صبر کن ای نور دیده،
« اللهُ یُسْقیکَ فَاِنَّهُ وَکیلی».
خداوند تو را آب خواهد داد، همانا او وکیل من است.
دست او را گرفته و به خیمه برگردانید. نافع بن هلال گوید: پرسیدم این طفل کیست و چه نام دارد؟ شخصی گفت: دختر سه ساله ی حسین، رقیّه است .
حضرت رقیّه در شام عاشورا به یاد
لب تشنه ی پدر آب نخورد
عصر عاشورا که دشمنان برای غارت به خیمه ها ریختند، در درون خیمه ها مجموعاً ۲۳ کودک از اهل بیت: را یافتند.
به عمر سعد گزارش دادند که این ۲۳ کودک، بر اثر شدّت تشنگی در خطر مرگ هستند. عمر سعد اجازه داد به آنها آب بدهند. وقتی که نوبت به حضرت رقیّه۳ رسید آن حضرت ظرف آب را گرفت و دوان دوان به سوی قتلگاه حرکت کرد. یکی از سپاهیان دشمن پرسید: کجا می روی؟
حضرت رقیّه۳ فرمود: « بابایم تشنه بود، می خواهم او را پیدا کنم و برایش آب ببرم». او گفت: آب را خودت بخور. پدرت را با لب تشنه شهید کردند! حضرت رقیّه۳ در حالی که گریه می کرد، فرمود: « پس من هم آب نمی آشامم» .
برگرفته از کتاب بانک جامع حضرت رقیه علیهاالسلام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *