حوادث، وقایع، هجرت

پیام های اخلاقی حادثه عاشورا عزت

عـزت چـه بـه عـنـوان خـصـلت فـردی یـا روحـیـهِ جـمـعـی بـه مـعـنـای مـقـهـور عـوامـل بـیـرونـی نـشـدن، شـکـسـت نـاپذیری، صلابت نفس، کرامت و والایی روح انسانی و حفظ شـخـصـیـت اسـت. بـه زمـیـن سفت و سخت و نفوذناپذیر، (عُزاز) گفته می شود. آنان که از عزت بـرخـوردارند، تن به پستی و دنائت نمی دهند، کارهای زشت و حقیر نمی کنند، و برای حفظ کرامت خود و دودمان خویش، گاهی جان می بازند.سـتـم پـذیـری و تـحـمـل سـلطـه باطل و سکوت در برابر تعدی و زیر بار مِنت دونان رفتن و تسلیم فرومایگان شدن و اطاعت از کافران و فاجران، همه و همه از ذلت نفس و زبونی و حقارت روح سرچشمه می گیرد.خداوند عزیز است و عزت را برای خود و پیامبر و صاحبان ایمان قرار داده است. [۱۳۱] .در احـادیـث مـتـعـدد، از ذلت و خواری نکوهش شده و به یک مسلمان و مومن حق نداده اند که خود را به پستی و فرومایگی و ذلت بیفکند. به فرموده امام صادق (ع):(اِنَ الله فَوَضَ اِلیَ المومنِ امرَهُ کلَهُ ولمْ یُفَوِضْ اِلیه اَنْ یکونَ ذلیلاً…) [۱۳۲] .خـداونـد هـمـه کـارهـای مـومـن را بـه خـودش واگـذاشـتـه، ولی ایـنـکـه ذلیل باشد، به او واگذار نکرده.چـرا کـه خـدا فـرمـوده اسـت عـزت از آن خـدا و رسـول و مـومـنـان اسـت. مـومـن عـزیـز اسـت، نـه ذلیـل. مـومـن سـرسـخـت تر از کوه است. کوه را با کلنگ و تیشه می توان کند ولی از دین مومن نمی توان چیزی جدا کرد.عـزت یـک مـومـن در آن اسـت کـه چـشم طمع به مال دیگری نداشته باشد و مناعت طبع داشته و منت دیـگـران را نـکـشد. حتی در فقه، یکی از موارد جواز تیمم با وجود آب، آنجاست که اگر انسان بخواهد از کسی آب بگیرد، همراه با منت و ذلت و خواری باشد. در اینگونه موارد نمازگزار می تـوانـد تـیـمـم بـگـیـرد ولی ذلت آب طـلبـیـدن از دیـگـری را تحمل نکند. [۱۳۳] .دودمـان بـنـی امـیـه مـی خـواسـتـنـد ذلت بـیـعـت بـا خـویـش را بـر (آل مـحـمـد) تـحمیل کنند و به زور هم شده، آنان را وادار به گردن نهادن به فرمان یزید کنند و این چیزی نشدنی بود و (آل الله) زیر بار آن نرفتند، هر چند به قیمت شهادت و اسارت.از آستان همت ما ذلت است دور واندر کنام غیرت ما نیستش ورودبر ما گمان بردگی زور برده اند ای مرگ! همتی که نخواهیم این قیودوقـتـی والی مدینه، بیعت با یزید را با امام حسین (ع) مطرح کرد، حضرت با ذلیلانه شمردن آن، آن را نـفـی کـرد و ضمن برشمردن زشتیها و آلودگیهای یزید، فرمود: کسی همچون من، با شـخـصـی چون او بیعت نمی کند! (فَمِثْلی لا یُبایِعُ مِثْلَهُ) [۱۳۴] در جای دیگر با رد پیشنهاد تسلیم شدن فرمود:(لااُعْطیکُمْ بِیَدی اِعْطاءَ الذَلیلِ) [۱۳۵] .همچون ذلیلان دست بیعت با شما نخواهم داد.صبح عاشورا در طلیعه نبرد، ضمن سخنانی فرمود:به خدا قسم آنچه را از من می خواهند (تسلیم شدن) نخواهم پذیرفت، تا اینکه خدا را آغشته به خون خویش دیدار کنم. [۱۳۶] .در خـطـابه پرشور دیگری در کربلا، خطاب به سپاه کوفه، در رد درخواست ابن زیاد، مبنی بر تسلیم شدن و بیعت، فرمود:ابن زیاد، مرا میان کشته شدن و ذلت مخیر قرار داده، هیهات که من جانب ذلت را بگیرم. این را خدا و رسـول و دامـانـهـای پـاک عـتـرت و جـانـهـای غـیـرتمند و باعزت نمی پذیرند. هرگز اطاعت از فرومایگان را بر شهادت کریمانه ترجیح نخواهیم داد. [۱۳۷] .امـام حـسـین (ع)، مرگ باعزت را بهتر از زندگی با ذلت می دانست. این سخن اوست که: (مَوْتٌ فی عِزٍ خَیْرٌ مِنْ حَیاهٍ فی ذُلٍ) [۱۳۸] و همین مفهوم را در رجزخوانی خود روز عاشورا در مـیـدان جـنـگ بـر زبـان مـی آورد کـه، (مـرگ، بـهـتـر از نـنـگ اسـت)، (اَلْمـَوْتُ اَوْلی مـِنْ رُکـُوبِ الْعارِ). [۱۳۹] .در مورد دیگر، پس از برخورد با سپاه حر، در شعری که با مطلعِ (سَامْضی وَ ما بِالْمَوْتِ عارٌ عـَلَی الْفـَتـی)خـوانـد، در آخـر آن فـرمـود: (کفی بکَ ذُلاً اَنْ تَعیشَ مُرَغماً) [۱۴۰] که زندگی تحت فشار دیگران را ذلت بار خواند و سپس افزود:(من از مرگ، باکی ندارم. مرگ، راحت ترین راه برای رسیدن به عزت است. مرگ در راه عزت، زنـدگی جاودانه است و زندگانی ذلت بار، مرگ بی حیات است. مرا از مرگ می ترسانی؟ چـه گـمـان بـاطـلی! هـمـتـم بـالاتـر از ایـن اسـت کـه از تـرس مـرگ، ظـلم را تـحـمـل کـنـم. بـیـش از ایـن نمی توانید که مرا بکشید. مرحبا به مرگ در راه خدا. ولی شما با کـشـتـنـم نـمـی تـوانـیـد شـکـوه و عـزت و شـرف مـرا از بـیـن بـبـریـد. چـه هـراسـی از مـرگ؟) [۱۴۱] .ایـن روحـیـه عـزتمند، در فرزندان و برادران و یارانش نیز بود. رد کردن امان نامه ابن زیاد، از سـوی عـبـاس بـن عـلی و بـرادرانـش نـمونه آن بود. اگر امان او را می پذیرفتند، ممکن بود جان سـالم بـه در بـرنـد، ولی عـمـری ذلت رها کردن امام ومنت امان نامه عبید الله بن زیاد را همراه داشـتـنـد. نـمـاد عـزتشان نپذیرفتن امان بود، آن هم با شدیدترین و صریح ترین وضع ممکن: مرگت باد ای شمر! لعنت خدا بر تو و امان تو باد. ای دشمن خدا، می گویی که گردن به اطاعت طغیان و ستم بنهیم و از یاری برادرمان حسین (ع) دست برداریم؟ [۱۴۲] .عـلی اکـبـر(ع) نیز همین روحیه را داشت. در رجزی که در میدان نبرد می خواند، ضمن معرفی خود و یادآوری پیوندش با پیامبر خدا، از حکومت ناپاک زاده بر مسلمانان انتقاد کرد و فرمود: به خدا سوگند، چنین کسی حاکم ما نخواهد بود: (تَاللهِ لایَحْکُمُ فینَا ابْنُ الدَعِیِ) [۱۴۳] وتن سپردن به حکومت آنان را ننگ برای عترت رسول خدا دانست.خـانـدان حضرت سیدالشهدا(ع) نیز، عزت آل الله را پس از عاشورا، هر چند در قالب اسارت، حـفـظ کـردنـد و کـمترین حرف یا عکس العمل یا موضعگیری که نشان دهنده ذلت و خواری آن دودمان بـاشـد، از خود نشان ندادند. خطبه های امام سجاد(ع) و حضرت زینب و سکینه و… همه شاهدی بر عـزت آنـان بـود. حـضرت زینب سخنان تحقیرآمیز ابن زیاد را در کوفه، باعزت و سربلندی پـاسـخـی دنـدان شـکن داد. و گستاخیهای یزید، در کاخ شام را نیز بی جواب نگذاشت و در خطبه بـلیـغـی کـه در کـاخ یـزیـد خـوانـد، او را بـه مـحـاکـمه کشید و با گفتن این سخن که (ای یزید، خـیـال کـرده ای بـا اسـیـرکـردن مـا و بـه ایـن سـوی و آن سـوی کـشـیدنمان خفیف و خوار می شویم و تو کرامت و عزت می یابی؟… به خدا سوگند، نه یاد ما محو می شود و وحی ما می میرد و نه ننگ ایـن جـنـایـت از دامـان تـو زدوده خـواهـد شـد…) [۱۴۴] به یزید و حکومت او فهماند که در ذلیـل تـریـن و رسـواتـریـن حـالتـنـد و جـنایتهاشان ذره ای از شُکُوه و عزت و کرامت خاندان وحی نکاسته است.
برگزیده از کتاب پیام های عاشورا نوشته آقای جواد محدثی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *