حوادث، وقایع، هجرت

ورود امام حسین به فرات روز عاشورا

هشام کلبی از عمرو بن شمر و او از جابر جعفی نقل مینماید: وقتی عطش بر امام علیهالسلام غلبه کرد، حضرت به سوی فرات حرکت کرد و وارد فرات گردید، پس نزدیک شد تا آب بیاشامد که ناگاه، حصین بن تمیم تیری به دهان او زد، خون از دهان مبارکش جاری شد، حضرت خون را میگرفت و به سمت آسمان میانداخت و پس از حمد و ثنای الهی، دو دست خود را نزدیک یکدیگر گرفت و چنین دعا نمود:«اللهم احصهم عددا، و اقتلهم بددا، و لا تذر علی الارض منهم احدا». [۵۹۲] .با توجه به این که در خیمهها آب نبود و حصین بن تمیم نزد امام علیهالسلام نبود، معلوم میشود که امام علیهالسلام برای رفع عطش به سمت شریعهی فرات رفته، خود را به آب رسانده بود و در این هنگام حصین بن تمیم با تیری مانع از آب آشامیدن امام علیهالسلام میشود؛ و چون این قضیه حاکی از نهایت شجاعت امام علیهالسلام است، دشمنان به صراحت ننوشتند که امام علیهالسلام به آب دست یافت، بلکه سربسته گفتند که نزدیک بود [ صفحه ۵۰۰] که امام علیهالسلام آب بیاشامد.ابنشهرآشوب گوید که ابومخنف از جلودی نقل میکند: امام علیهالسلام به فرات رسید و دست برد تا آب بیاشامد، یکی از لشکریان گفت: ای حسین! تو آب میآشامی در حالی که دشمن به خیمهها حمله نموده است؟! امام حسین علیهالسلام آب را ریخت و به سوی خیمهها آمد و دید که خیمهها سالم است. [۵۹۳] .گرچه این مطلب را طبری و دیگران از ابومخنف نقل نکردهاند، ولی همین مطلبی را که ما استفاده کردیم، تایید میکند.عبدالله بن عمار گوید: من بر بنی هاشم منتی دارم که با نیزه به حسین حمله کردم، چون به او نزدیک شدم، با خود گفتم: برای چه من او را بکشم؟ دیگری این کار را انجام دهد! پس جماعتی از طرف راست و گروهی از طرف چپ به او حمله کردند.حسین علیهالسلام به کسانی که از طرف راست هجوم آورده بودند حمله کرد، آنان ترسیده و فرار کردند، آنگاه به آن دستهی دیگر حمله کرد تا این که آن جمع نیز ترسیدند و متفرق شدند. بر تن او پیراهنی از خز بود و عمامهای بر سر داشت، به خدا سوگند! ندیدم کسی را که فرزندان و خویشان و اصحاب او کشته شده باشند و جماعت زیادی اطراف او را احاطه کرده باشند، قوی قلبتر و شجاعتر از حسین باشد. او بر پیادگان حمله میکرد و آنها مانند گوسفندانی که گرگ به آنها حمله کند، از اطرف او فرار مینمودند. در همین حال بود که خواهرش زینب علیهاالسلام از خیمه بیرون آمد و فریاد میزد: کاش آسمان بر زمین فرومیریخت!عمر بن سعد از نزدیک حسین علیهالسلام را تماشا میکرد، زینب علیهاالسلام به او گفت: ای عمر! آیا حسین علیهالسلام کشته میشود و تو نگاه میکنی؟! اشکهای عمر بن سعد، بر [ صفحه ۵۰۱] صورت و ریشش سرازیر گشت، و از زینب علیهاالسلام رو گرداند. [۵۹۴] .شیخ مفید در ارشاد اضافه مینماید: سپس زینب علیهاالسلام فرمود: وای بر شما! آیا در میان شما یک نفر مسلمان نیست؟ پس هیچ کس به او جواب نداد. [۵۹۵] .از همین نقل نیز معلوم میشود که با آن که امام علیهالسلام ضعیف و ناتوان گشته بود، باز دشمن به صورت دسته جمعی از راست و چپ به آن حضرت حمله میکردند، و با این حال، توانایی مقاومت نداشتند و از برابر امام علیهالسلام فرار میکردند.
برگرفته از کتاب تاریخ سید الشهدا ء (ع)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *