امامت و رهبری، حاکمان زمان, حوادث، وقایع، هجرت

نمونه ای از قساوت سپاه یزید با مردم مدینه

از ابن قتیبه در کتاب الامامه و السیاسه نقل شده است که : یکی از سپاهیان شام وارد منزل شد که تازه زایمان کرده بود و نوزاد او در آغوشش شیر می خورد، آن مرد به زن گفت : آیا مالی داری ؟ زن گفت : نه بخدا قسم ، چیزی برایم باقی نگذارده اند (سپاهیان شام قبلا شهر را غارت کرده بودند) سرباز شامی گفت : یا چیزی برایم بیاور و گرنه تو و این بچه ات را می کشم ، زن صدا زد: وای بر تو، این بچه فرزند صحابه پیامبر است ، من نیز خود در بیعت شجره با پیامبر بیعت کرده ام ، سپس در حالی که به نوزادش اشاره می کرد گفت : ای پسرم بخدا سوگند اگر چیزی داشتم ، فدایت می کردم ، که ناگاه آن ملعون پای نوزاد را گرفت و در حالی که طفل پستان مادر را می مکید، او را از دامن مادر کشید و بر دیوار کوفت به گونه ای که مغز کودک جلو چشم مادرش متلاشی شد و به زمین ریخت ، راوی گوید: آن ملعون هنوز از خانه بیرون نرفته بود که نصف صورتش سیاه شد و زبان زد مردم شد.
عمق فاجعه آنقدر زیاد بود که تا مدتها وقتی مردی می خواست دختر خود را تزویج کند، بکارت او را تضمین نمیکرد، و می گفت : شاید در واقعه حره آسیب دیده باشد.
و سپس از اهل مدینه بیعت گرفتند برای یزید که همگی بردگان او باشند، اگر خواست آنها را به بردگی بگیرد و اگر خواست آزاد کند، و مردم مدینه در حالی که اموالشان غارت و خونهایشان ریخته و ناموسشان مورد تجاوز قرار گرفته بود همگی به جز امام چهارم و پسر ابن عباس به این شرط بیعت کردند. (۱۷۷)
سپس مسلم ابن عقبه جنایتکار سرهای ، مردم مدینه را برای یزید به شام فرستاد، همینکه سرها را جلو یزید نهادند گفت : لیت اشیاخی ببدر شهدوا، ای کاش اجداد من که در بدر کشته شدند، حاضر می بودند و می دیدند چگونه از پیامبر اکرم انتقام گرفتم . (۱۷۸)
برگرفته از کتاب اسرار عاشورا نوشته: سید محمد نجفی یزدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *