حوادث، وقایع، هجرت

عبور اسرا از کنار نعش امام حسین در عاشورا

هنگامی که اهل حرم از کنار بدن پاک و مطهر حسین علیهالسلام و اهل بیت عبور کردند، فریاد به گریه و زاری بلند نمودند و به صورتهایشان سیلی زدند. قره بن قیس راوی این حدیث گوید: اگر همه چیز را فراموش کنم، سخن زینب علیهاالسلام را فراموش نخواهم کرد که وقتی نعش حسین علیهالسلام را دید که بر روی خاک افتاده است، فریاد زد:«یا محمداه! یا محمداه! صلی علیک ملائکه السماء، هذا الحسین بالعراء، مرمل بالدماء، مقطع الاعضاء، یا محمداه! و بناتک سبایا و ذریتک مقتله، تسفی علیها الصبا.قال: فابکت والله کل عدو و صدیق». [۶۲۷] .حضرت زینب علیهاالسلام به برادر خود علاقمند بود. او به خاطر حسین علیهالسلام از شوهر و زندگیاش گذشته و با او همسفر گردید، فرزند او در رکاب حسین علیهالسلام کشته شد و خودش اکنون در دست دشمنان اسیر است و میخواهد از کنار بدن پاک و مطهر برادر عبور نماید و با همین حال، با برادر وداع کند، چه برادری؟! برادری که داغها دیده و با لب تشنه کشته شد، برادری که تا دم مرگ مهمم و مغموم بود، برادری که دشمن حتی پس از مرگ نیز از او دست برنداشت، سرش را از تن جدا کرد، بدن او را عریان نمود و استخوانهای پشت و سینهاش را شکسته و خرد نمود.حضرت زینب علیهاالسلام چگونه از این برادر جدا شود و با او وداع نماید؟ او درد دلش را به چه کسی بازگو کند؟ این است که متوجه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم گردیده و پس از [ صفحه ۵۱۸] صلوات بر او، میگوید: این حسین تست که در این صحرا مانده، کشتههای دیگران دفن شده و این کشتهی حسین تو است که پر از خون و قطعه قطعه شده است، ذریه تو کشته شده و در بیابان افتاده و نسیم صبا خاکها را بر روی آنان میپاشد، و دختران تو در دست دشمن اسیر گشتهاند.حضرت زینب علیهاالسلام، این سخنان را از سوز دل میگوید و از دست امت به پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم شکوه میکند و دوست و دشمن را میگریاند. او اولین نوحهگری است که در این صحرا، بر حسین علیهالسلام نوحه خواند و همه را گریاند. شروع این نوحه خوانیها از حضرت زینب علیهاالسلام است و به تدریج، در عالم شورشی پیدا شد که مردم جسته و گریخته و دسته دسته به زیارت حسین علیهالسلام میآمدند و بر او گریه و نوحهسرایی میکردند.راوی گوید: روزی که توابین به زیارت امام حسین علیهالسلام آمدند به قدری گریه و زاری کردند که تا آن روز، چنان گریهای بر مصیبتی دیده نشده بود. [۶۲۸] .
برگرفته از کتاب تاریخ سید الشهدا ء (ع)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *