حوادث، وقایع، هجرت

شهادت زید بعد از قیام عاشورا

عصر پنج شنبه، دوم صفر ۱۲۱ ه. ق آفتاب در حال غروب بود و دلیر مردان مجاهد و رهبر قهرمان آنان، زید علیهالسلام، با همهی وجود میجنگیدند که ناگهان تیری بر پیشانی زید علیهالسلام این قهرمان خون خواه آل محمد علیهمالسلام، اصابت کرد؛ تیر بسیار مهلک بود، کار خود را کرد و قهرمان انقلاب، دیگر نتوانست مقاومت کند و همانند جد مظلومش، امام حسین علیهالسلام با چهرههای خون آلود از روی اسب بر زمین فرود آمد.یاران پیکر تیرخوردهی رهبر خود را از صحنهی نبرد بیرون بردند. دیگر [ صفحه ۲۵۶] شب شده بود و هوا تاریک. آنان زید علیهالسلام را، که هنوز زنده بود، به خانهی یکی از یارانش، به نام حرام بن ابیکریمه بردند. طبیبی بر بالین او حاضر کردند. طبیب میدانست که تیر کار خود را کرده است، اما با وجود این، مایوسانه تصمیم گرفت تیر را از پیشانی او خارج سازد. [۴۶۸] .زید علیهالسلام به هوش آمد و آخرین سخنان خود را گفت، برای یارانش مشغول دعا شد و فرمود:«اللهم ان هولاء یقاتلون عدوک و عدو رسولک و دینک الذی ارتضیته لعبادک فاجرهم افضل ما جازیت احدا من عبادک»خداوندا، اینان در راه تو با دشمنانت و دشمنان پیامبرت و دینت جنگیدند. آنان را برترین پاداشی که به بندگانت میدهی، عطا فرما.یحیی، فرزند گرامی زید علیهالسلام، وقتی پدر را در آن حال دید، گفت: «پدر، تو را بشارت باد که به زودی به دیدار رسول خدا و علی مرتضی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسلام خواهی شتافت.»او چشمان مهربان خود را باز کرد و به سختی، این جملهی تاریخی را به فرزندش، یحیی، گفت: «فرزندم، درست گفتی، اما تو با این گروه تبه کار مبارزه کن. به خدا سوگند که تو بر حقی و آنان بر باطل. هر کسی در رکاب تو به شهادت رسد اهل بهشت است و قاتلین او در دوزخ.»آن گاه طبیب گفت: آقا، اگر تیر را از پیشانی شما خارج کنم، جان شما با آن خارج خواهد شد. زید علیهالسلام گفت: «مرگ برایم راحتتر از این وضع است.»طبیب تیر را از پیشانی او کشیده و هم زمان با آن، جان او نیز به جانان [ صفحه ۲۵۷] پیوست. [۴۶۹] .آن قهرمان سلحشور حسینی به جدش، حسین علیهالسلام پیوست و پرچم انقلاب و خون خواهی را به دست فرزند رشید و قهرمان خود، یحیی، سپرد تا باز تاریخ تکرار شود و نبرد حق و باطل ادامه یابد و پیام عاشورا در همه جا طنین افکند.شهادت زید علیهالسلام در روزهای آغازین صفر ۱۲۰ ه. ق. در کوفه واقع شد. در آن هنگام، عمر مبارک او چهل و دو سال بود. درود خداوند بر روح پر فتوح او و یاران وفادارش باد. [۴۷۰] .
برگرفته از گتاب پیامد های عاشورا نوشته آقای ابوالفضل اردکانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *