حوادث، وقایع، هجرت

اولین زائر کوفی بر مزار سید الشهدا علیه السّلام

صفحه ۱۱۲ از ۱۲۰
۱) [بعد از شهادت امام حسین علیه السّلام] عبید الله بن زیاد از أشراف أهل کوفه خبر گرفت ولی عبید الله بن حرّ [جعفی] را ندید، )
بعد از چند روز [عبید الله بن حرّ] نزد [ابن زیاد] آمد، [ابن زیاد] گفت: کجا بودهای پسر حرّ؟ گفت: مریض بودهام، [ابن زیاد]
گفت: مرض قلبی [داشتهای] یا مرض بدنی؟! [ابن حرّ] گفت: قلبم مریض نشده بود، و أمّا بدنم، خدا بر من منت نهاد آن را سالم
نگه داشت.
ابن زیاد گفت: دروغ میگویی! تو با دشمن ما بودهای.
[ابن حرّ] گفت: اگر با دشمن شما بودم دیده میشدم [من آدم سرشناسی هستم همه مرا میشناسند] جای آدمی مثل من مخفی
نمیماند.
______________________________
۴۶۶ و ۴۶۷ ، به نقل از أبی مخنف از سلیمان بن أبی راشد از عبد الرحمن بن عبید أبی کنود با اندکی جابجایی / ۱) تاریخ طبری، ۵ )
۱۲۴ ، با اندکی تغییر و جابجایی. / و ارشاد، ۲
نخستین گزارش مستند از نهضت عاشورا / ترجمه وقعۀ الطف، ص: ۲۰۵
۱) [در همین حال] ابن زیاد [دقایقی] از او غافل شد، [و عبید الله] بن حرّ [از فرصت استفاده کرده] از مجلس بیرون آمد و بر اسبش )
نشست و [گریخت.] ابن زیاد [یکباره بهوش آمد] گفت: ابن حرّ کجاست؟ گفتند: همین الآن بیرون رفته است، گفت: او را برایم
بیاورید.
مأمورین نزد عبید الله رفتند گفتند: [امیر تو را خواسته است] بیا امیر را اجابت کن! ولی وی اسبش را راند، و گفت: به [امیر] خبر
بدهید، و الله هرگز نزدش نخواهم آمد و از او اطاعت نخواهم کرد.
سپس [از کوفه] خارج شد و به کربلا آمد و در آنجا [اشعاری به این مضمون] گفت:
– فرمانده خیانتکار، فرزند خیانت پیشه به من میگوید چرا تو با آن شهید [فرزند فاطمه] جنگ نکردی؟!- آری، پشیمانم که چرا او
را یاری نکردهام، بلی هر شخصی که [به موقع] توفیق نیابد، پشیمان خواهد گردید.
– من از اینکه از حامیانش نبودهام حسرتی در خود احساس میکنم که هرگز از من جدا نخواهد شد.
– خدا روان کسانی را که در نصرتش کمر همت بستهاند از باران [رحمت خویش] همواره سیراب گرداند.
– [اکنون] که بر قبور و جایگاه آنان ایستادهام اشکم ریزان است و نزدیک است جگرم پاره شود.
– به عمرم قسم آنان در جنگ دلیر و پیشتاز و چون شیر حمایتگر [حسین علیه السّلام] بودهاند.
– وقتی کشته شدند هر نفس باتقوایی در روی زمین، در مرگشان غمگین و حیران گردیده است.
نخستین گزارش مستند از نهضت عاشورا / ترجمه وقعۀ الطف، ص: ۲۰۶
هرگز بینندگان، بافضیلتتر از آنان ندیدهاند، که در دم مرگ [مردانی] آقا و سرانی درخشان بودهاند.
– [آی ابن زیاد] آیا تو آنان را از روی ستم میکشی و در عین حال دوستی ما را امید داری، از این نقشه و طرح ناسازگار با ما
دست بردار.
– قسم به جانم، شما با کشتن آنها بینی ما را به خاک مالیدهاید در میان ما، چه بسیار مردان و زنانند که خواهان انتقام [خون] آنانند.
– بارها اراده میکنم که همراه لشکری به جنگ این گروهی که ظالمانه از مسیر حق منحرف شدهاند بروم.
– از این کارها دست بردارید وگرنه با گروههای جنگجویان، چنان شما را عقب خواهم راند که از حملات دیلمیان برایتان گرانتر
و الحمد لله ربّ العالمین «۱» . باشد
______________________________
صفحه ۱۱۳ از ۱۲۰
۴۶۹ و ۴۷۰ ، به نقل از أبی مخنف از عبد الرحمن بن جندب أزدی. / ۱) تاریخ طبری، ۵ )
نخستین گزارش مستند از نهضت عاشورا / ترجمه وقعۀ الطف، ص: ۲۰۷

برگرفته از کتاب نخستین گزارش مستند از نهضت عاشورا نوشته: لوطبن یحیی ابومخنف

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *