حوادث، وقایع، هجرت

اولین جلسه سران قیام توابین بعد از حادثه کربلا

طبری میگوید: آنان در خانهی سلمان بن صرد جمع شدند. مسیب بن نجبه برخاست و به عنوان نخستین سخنران، پس از حمد و ثنای الهی و درورد بر پیامبر و خاندان او علیهمالسلام چنین گفت:… اما بعد، ما همه پیر شدهایم و به طول عمر مبتلا گشتهایم و از این رهگذر، با فتنههای گوناگون برخورد نمودهایم. از خداوند میخواهیم که از آنان نباشیم که فردای قیامت به ما گوید: «مگر آن قدر عمرتان ندادیم که هر که پند گرفتنی بود پند گیرد؟ و پیامبر و بیم رسان به سوی شما آمد.» [۱۱۱] امیرمومنان فرموده: «عمری که خداوند در آن حجت را بر فرزند آدم تمام میکند، شصت سال [ صفحه ۸۷] است.» و ما همه به این سن رسیدهایم و به دلیل آن که خود را تزکیه نکردهایم، دچار غرامت شدهایم. ولی خداوند ما را دروغگو و مدعی دید که در تمام کارهای فرزند پیامبر خدا تخلف کردهایم؛ او نامهها و پیامها برای ما فرستاد و اتمام حجت کرد و از ما یاری طلبید و مطلب خود را با ما در میان گذاشت، اما در سرزمین ما و در کنار ما کشته شده و ما به یاری او نرفتیم و حتی با زبان، از او دفاع ننمودیم و از بذل مال در راه یاری او دریغ ورزیدیم، از اقوام و عشایر خود نیز کسی را به یاری دعوت نکردیم. ما در روز قیامت، پاسخ خدا و پیامبر او را چگونه خواهیم داد و حال آن که حبیب و فرزند و تمام ذریه و نسل او در میان ما کشته شدند. به خدا، هیچ عذری نخواهید داشت، جز آن که قاتلان او را بکشید و انتقام او را بگیرید و تمام دست اندرکاران آن جنایت را به سزای اعمالشان برسانید یا این که همه در این راه کشته شوید. شاید خدا از ما خشنود شود من از بازخواست و عذاب در قیامت سخت بیمناکم. ای قوم، برخیزید و یکی را از میان خود، به فرماندهی انتخاب کنید؛ چون فرمانده لازم است؛ و پرچمی و پرچم داری ضرور است. [۱۱۲] .پس از سخنان مسیب بن نجبه، رفاعه، از چهرههای برجستهی شیعیان عراق، برخاست و ضمن تایید سخنان مسیب، چنین گفت:.. اما بعد، خداوند تو را هدایت کرد و سخن نیک و صواب را بر زبان تو جاری ساخت و بهترین کار نیک را به دست تو سپرد؛ که آن، [ صفحه ۸۸] جهاد با این تبهکاران و فاسقان است. تو ما را به توبه از گناه عظیم (یاری نکردن حسین) وادار کردی. فرمانت مطاع، سخنت قبول و دعوتت پذیرا. این که گفتی ما مردی را از میان خود به فرماندهی برگزینیم که واجد شرایط فرماندهی باشد، من هم در این رای با تو هم عقیدهام و چه بهتر که آن فرمانده خود تو باشی که ما تو را لایق آن میدانیم و همه بر این امر خشنودیم. و اگر تو و دیگر یاران، فرد دیگری را در نظر دارید، بهتر آن است که ما این کار را به پیر و رهبر شیعیان، که خردمند و یار پیامبر و دارای سوابق درخشان و قدم استوار است، واگذار کنیم و این فرد سلیمان بن صرد خزاعی است. بلی، او دارای سیرتی نیکو و اخلاقی پسندیده و مردی شجاع و دین دار و با عزم و حرم است که امتحان خود را داده و مورد اعتماد و وثوق همهی ماست.پس از سخنان رفاعه، عبدالله بن سعد نیز برخاست و همانند او سخن گفت و سخنان مسیب را تصدیق نمود.مسیب گفت: برای شما صواب است، کار خود را به سلیمان بن صرد بسپارید. [۱۱۳] .سلیمان، این بزرگ سال خورده و رئیس شیعیان عراق، برخاست و با حالتی پر از تاثر و اندوه، اما با عزمی راسخ و سخنانی محکم، پس از حمد و ثنای الهی چنین گفت:… اما بعد، ما از قافلهی خوبان و خردمندان و پرهیزگاران عقب ماندیم [ صفحه ۸۹] و در این روزگار، به این بلای عظیم دچار شدیم؛ روزگاری که جور و ستم به حد اعلای خود رسیده و زندگی در این دنیا جز خواری و ذلت نیست. از کارهای نیک و صواب واماندهایم و نسبت به عاقبت و پایان کار غافل ماندهایم.ما پیش از این، برای دیدار آل بیت محمد صلی الله علیه و آله سربلند کردیم و گردن کشیدیم و به آنها نوید یاری و نصرت دادیم و آنان را به قیام و قدوم به نزد خود تشویق و تشجیع نمودیم. اما آن گاه که آنان دعوت ما را پذیرفتند و به سوی ما شتافتند، دست از یاری آنان کشیدیم و راه مکر و خدعه را اختیار نمودیم و در انتظار پایان کار نشستیم تا آن که فرزند پیامبر ما میان ما مظلومانه کشته شد و سلالهی رسول و نسل او و پارهی تن و جگر گوشهی او به آن سرنوشت مبتلا شد. او استغاثه کرد و یاری طلبید، ولی کسی به او جواب نداد. قوم فاسق، و تبه کار، او را هدف تیر و نیزه و شمشیر خود نمودند تا کشتند و به این هم اکتفا نکردند؛ بدنهاشان را برهنه و اموالشان را غارت کردند.هان، برخیزید و قیام کنید که خداوند بر شما غضب کرده است. هرگز به نزد زن و فرزندان خود برنگردید تا خدا از شما راضی شود! به خدا قسم، گمان نمیکنم با این کار هم او از ما راضی شود، مگر آن که با قاتلان حسین به جنگید و بکشید تا کشته شوید.چرا از مرگ میترسید؟ بدانید آن که از مرگ بترسد، خوار و ذلیل خواهد شد. شما مانند بنی اسرائیل باشید که چون پیامبرشان به آنان گفت: «شما بر خود ستم کردید و گوساله پرستیدید. پس به [ صفحه ۹۰] سوی خدایتان توبه برید و خود را بکشید» [۱۱۴] و بنی اسرائیل چون دانستند که تنها راه جبران گناه خویش مرگ آنان است، به ناچار، در مقابل مرگ تسلیم شدند.شما چگونهاید؟ اگر برای مرگ دعوت شدید، شمشیرها را تیز و نیزهها را آماده کنید و سلاح بردارید؛ «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل» [۱۱۵] آمادهی نبرد و کشتن و کشته شدن شوید! هر چه میتوانید خود را نیرومند سازید و از ساز و برگ جنگ فراهم کنید تا زمان نبرد فرارسد!.در آن جا، یکی از یاران به نام خالد بن سعد گفت: «به خدا سوگند، اگر بدانم خودکشی و مرگ و قتل نفس مرا از این گناه بزرگ نجات خواهد داد، آنی در کشتن خود تردید نخواهم کرد. من تمام حاضران را شاهد میگیرم که هر چه مال و امکانات دارم وقف و صدقهی مسلمانان میکنم تا با آن به جنگ با فاسقان و تبه کاران برخیزند و خود نیز با سلاحم با دشمن وارد کارزار خواهم شد.»ابومعمر کنانی، که از حاضران بود، نیز مانند خالد سخنانی به زبان آورد.سلیمان گفت: سخن بس است. هر کس با ما است، برخیزد و به نزد عبدالله بن وال برود و چون همه چیز در نزد او مهیا شده است تا آنان را که مال و سلاح ندارند تجهیز کند و سپس روانهی نبرد خواهیم شد. [۱۱۶] .بنا بر نوشتهی ابناثیر، آغاز دعوت و حرکت توابین یک سال پس از [ صفحه ۹۱] واقعهی عاشورا بود. اما آنان حدود سه سال به طور مخفیانه، برای انتقام خون امام حسین علیهالسلام فعالیت میکردند و به جمع عده و عده پرداختند تا سال ۶۴ که یزید بن معاویه به هلاکت رسید. چون یزید از میان رفت، شیعیان به نزد سلیمان رفتند و گفتند: آن دیو نابکار به هلاکت رسیده و حکومت آنان سست و متزلزل شده است. اکنون بهترین موقعیت برای قیام است آنان پیشنهاد دادند که ما استاندار کوفه را، که در آن زمان عمرو بن حریث بود، و سمت قائم مقام ابنزیاد را در کوفه داشت، خلع و، قیام خود را از کوفه آغاز میکنیم و قاتلین حسین علیهالسلام را تعقیب و به سزای اعمالشان میرسانیم. حکومت را به خاندان پیامبر (ص)، که احق و اولی بر آنند، باز میگردانیم و زمام امر را، که دستشان از آن کوتاه بود، بدیشان میسپاریم.سلیمان گفت: نه عجله نکنید، من در این زمینه، بسیار اندیشیدهام. قاتلان حسین علیهالسلام اشراف و اعیان کوفهاند و دلیران عرب با آنان همراهند؛ همه دستشان به خون حسین آغشته است و باید از آنان انتقام گرفت. اما شروع این کار از کوفه صلاح نیست؛ زیرا آنان بر ضد شما قیام خواهند کرد و کار دشوار خواهد شد.من دربارهی پیروان خود و یاران، بررسی کردهام. اکنون تعداد ما اندک است و دشمن بسیار؛ اگر الان قیام کنیم، یک لقمهی آنان خواهیم شد و مانند یک شتر قربانی کار ما را یکسره میکنند. پس بهتر است که ما دعوت خود را گسترش دهیم و مردم اطراف و اکناف را به یاری خود دعوت کنیم و شیعیان و دیگران را به گرد خود آوریم و آن گاه وارد عمل شویم. [۱۱۷] . [ صفحه ۹۲]
برگرفته از گتاب پیامد های عاشورا نوشته آقای ابوالفضل اردکانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *