از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر شهادت حضرت رقیه (س) – افسوس می خورم که نسیم غروب شام (عبدالحسین مخلص آبادی)

این ها شنیده اند اذان گفتن تو را
باید نماز مغرب خود را قضا کنند

حتی اگر امام جماعت نداشتند
مثل خودم به نیزۀ تو اقتدا کنند

رسمش نبوده گوشه نگاهی نمی کنی؟
این گونه شاهِ بر نوکِ نی سائل این چنین

زینب فدای چشم ورم کرده ات حسین
پلکت نبوده قبل چهل منزل این چنین

بهتر همان که زیر لگدها ندیده ای
این دختران که مایۀ فخر عشیره اند

روزی میان پرده ای از حرمت و حجاب
حالا اسیر حملۀ چشمان خیره اند

بیچاره دخترت چه قدَر بین نیزه ها
دنبالت آمد و هدف تازیانه شد

بعدش برای خنده و تفریح لشگری
دندان تو به ضربۀ سنگی نشانه شد

تا پای نیزه ات تن خود را کشیده ام
از اضطراب حملۀ نامحرمان مست

از روی بامِ خانۀ آن پیر لعنتی
سنگم زدند و گوشۀ پیشانی ام شکست

از بعد ماجرای بیابان و زجر پست
باید برای دختر تو مادری کنم

اصلاً من آمدم به سفر با اجازه ات
در امتداد راه تو پیغمبری کنم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *