از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

بیت زیبا در مدح حضرت ارباب سید الشهدا – نیمه شب بود و وضو می‌ساختم

نیمه شب بود و وضو می‌ساختم
خود برای گفتگو می‌ساختم

قطره‌های حوض کوثر روی بال
از دلم می‌برد هر درد و ملال

آمد آوایی به گوشم جبرئیل
در خروشم در خروشم جبرئیل

گفتمش از چیست این حال خراب
گفت با آه غریبی این جواب

یک نظر بنمای بر سوی زمین
فطرس افسرده حال ما ببین

دیده از عرش برین انداختم
چشم خود را بر زمین انداختم

دیدم آن جا فطر افتاده به خاک
ناله‌هایش کرده عالم را هلاک

گریه‌هایش در جهان غوغا کند
با خودش فطرس چنین نجوا کند

تیره شد خورشید و شب آغاز شد
دامن چشمم دوباره باز شد

باز از چشمم سرشک غم چکید
وقت شرح غصه و ماتم رسید

ای زمین دور دستِ کردگار
فطرسم من با گناهی عقده‌دار

یک گناه از من اگر شد ارتکاب
رفته هفتصد سال آن را در جواب

ای خدا از کرده‌هایم درگذر
کرده من را این عذابت در به در

این بیابان دیده بر من دوخته
خشم تو بال و پرم را سوخته

توبه‌ام را کن قبول ای لایزال
عمر من پایان کن از این قیل و قال

فطرسم من بی کس و دل مضطرم
هستی ای الله یار و یاورم

فطرسم من دور از آن عرش سپید
پرشکسته، دل شکسته، نا امید

لحظه‌ای بر سینه‌ام نوری بده
مرحمی بر زخمِ این دوری بده

یارب از کردار خود شرمنده‌ام
بخشش از تو، من سیه پرونده‌ام

ناگهان من را خدا احضار کرد
نام من را دم به دم تکرار کرد

گفتمش یارب چه رخ داده مگر
لرزه افتاده بر این شمس و قمر

آمد آوای خداوند جلی
جمله مأموریت بر بیتِ علی

گلشن احمد ثمر آورده است
فاطمه یک شه پسر آورده است

آسمانِ عرش شد در ولوله
حوریان گشتند گرمِ هلهله

صد درخت دُرّ بروئید آن میان
عرش را زینت نمودند عرشیان

شاخه‌ها آماده‌ی دُرّ پاشی‌اند
پرده‌ها مشغول گل نقاشی‌اند

شاپرک با عشق بازی می‌کند
بلبل از گل دلنوازی می‌کند

چشمه‌ها خود قطره افشانی کنند
سبزه‌ها با آب مهمانی کنند

جام زر با تختِ یاقوت آورند
می ز حوضِ‌سبز لاهوت آورند

بوی سیب از هر طرف مست طواف
جوی‌ها ایوان شهد ناب و صاف

خنده افتاده به لب‌های همه
ذکر لبها مرحبا یا فاطمه

لشکر جن و ملک آماده شد
اذن تنزیل مدینه داده شد

در دل افلاکیان غوغا به پاست
مقصد ما بیت پاکِ مرتضاست

لحظه‌ی پرواز بر روی زمین
ناگهان آمد صدایی این چنین

ای ملائک من گنه آلوده‌ام
روزگاری چون شما من بوده‌ام

بار خود را از چه رویی بسته‌اید
چاره‌ی کارِ منِ دل خسته‌اید

قدری آهسته ملائک یک سؤال
از چه باشد علت تعجیلِ بال

پای زخمِ بالِ من مرحم زنید
علت این های و هو را دم زنید

لشکر از رفتن کمی شد در درنگ
دید فطرس سر نهاده روی سنگ

ناله‌هایی غرق ماتم می‌کشد
پلک‌های خسته بر هم می‌کشد

آمدم نزدیک با اشک بصر
گفتمش دارم شفیعی معتبر

فطرسا برخیز با ما یار شو
عازم میخانه‌ی دلدار شو

بی گمان بخت تو فطرس وا شده
حیدر کرار ما بابا شده

صد تبسم بر لب فطرس شکفت
بالِ بشکسته به دوش من نهفت

بی محابا با ملائک پر زدیم
باب حاجات نبی را در زدیم

السلام ای اهل بخشش اهل دین
السلام ای رهبران مسلمین

ما به عشق آل احمد آمدیم
بهر تبریک محمّد آمدیم

خانه تا در روی لشکر باز کرد
در دل افلاکیان اعجاز کرد

گِرد گهواره همه زانو زدیم
پیش حیدر دم ز الا هو زدیم

لشکر جن و ملک مدهوش شد
خانه از هر زمزمه خاموش شد

ناگهان آوای جانانی رسید
گفته‌های پاک و روحانی رسید

طفلِ در گهواره باشد نور عین
این حسین است این حسین این حسین

ای ملک دانید این دردانه کیست (۱)
طاقت فضلش به هر کس مانده نیست

نقل فضلش پرتر از ظرف جهان
یک مقامش می‌زند آتش به جان

این پیمبر عاشق چشمان اوست
قلب زهرا بسته بر مژگان اوست

سینه‌ی مادر دهان کی می‌نهد
چون پیمبر با زبان شیرش دهد

این نبی گوید به عشق و شور و شین
او زمن باشد من هستم از حسین

یعنی از عالم بدان این جمله چیست
نور احمد با حسینِ او یکی ست

پاره‌ی تن چون صدایش می‌کند
پور خود را هم فدایش می‌کند

بوسه بر زیر گلویش می‌زند
پای پیشانی و مویش می‌زند

نور از زیر گلو و از جبین
می‌شود با نور چشمانش عجین

مردم از این نور مجنون می‌شوند
از دلیل بوسه دلخون می‌شوند

جبرئیلات همنشینش می‌شوی
روزگاری دلغمینش می‌شوی

دیدنش پیوسته آمال شماست
جامه‌ی این کودک از بال شماست

جمله برخیزید ای جن و ملک
همچو دیگر هستی و کل فلک

تسلیت گویید بر قلب رسول
از شهیدِ تشنه‌ی باغ بتول

طاق عرش کبریا را دیده‌اید
قبل از این مولود هم نالیده‌اید

خون او با خاک غم آغشته است
طاق را در راست این بنوشته است

او هدایت را چراغ و رهنماست
این حسین کشتیِ ایمانِ خداست

سنگ‌ها سرخ از رگِ خونش شوند
شاعر و حکاک و مجنونش شوند

از ازل غم را تحمل کرده است
داغ عاشورا تقبل کرده است

این حسینِ سرزمین کربلاست
این حسینِ دشتِ خونِ نینواست

این حسینِ گریه‌ها و ناله‌هاست
چشم او شاهد به سوز خیمه‌هاست

این حسین زینبِ غم پرور است
عشقِ قلب خواهری نام آور است

این حسینِ سروِ نازِ علقمه ست
این حسینِ بوتراب و فاطمه‌ست

خون پاک حقِ سرمد یا حسین
قبله‌ی آل محمّد یا حسین

شد حریم خانه مهد ناله‌ها
از بر گلبرگ آمد ژاله‌ها

شیون زاری به دل کاشانه کرد
این تکلم خانه را دیوانه کرد

فطرس افتادش به دامان نبی
دید اشک غم به چشمان نبی

گفت فطرس شرح خود را بی‌قرار
کرد بر امر رسولش انتظار

رخصت آمد سوی فطرس از رسول
مرهمت گهواره‌ی طفل بتول

پر بکش بر تخت اکرامِ حسین
حق بده سوگند بر نامِ حسین

رفت فطرس در برِ گهواره‌اش
پر کشیدش بر سر گهواره‌اش

دید پرهایش دوباره باز شد
گوئیا از سوی حق اعجاز شد

آمد این آوا که فطرس آفرین
از برای این شفیعِ نازنین

به! چه والا منسبی آورده‌ای
دلبرِ شیرین لبی آورده‌ای

فطرسا هست تو از هستِ حسین
گشته‌ای آزاد از دستِ حسین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *