از دیدگاه شعرا

اشعار مربوط به رقیه نخله طور!

عمّه، مهمان نه، که جان من و جانان منست
کنج ویرانه ی شام و، سر خونین پدر
آسمان در عجب از این سر و سامان منست
از بهشت آمده آقای جوانان بهشت
یوسف فاطمه، در کلبه ی احزان منست
اوست موسای من و غمکده ام، وادی طور
آتش نخله ی طور، از دل سوزان منست
یاد باد، آن که شب و روز مرا می بوسید
این که امشب سر او، زینت دامان منست
گر لبش سوخته از تشنگی و، سوز جگر
به خدا سوخته تر، از لب او جان منست
می زنم بر لب او بوسه، که الفت ز قدیم
بین این لعل لب و دیده ی گریان منست
بر دل و جان (مویّد) شرری زد، غم من
که پس از دیر زمان، باز، غزل خوان منست
سیّد رضا مویّد
رباعی
خورشید به خون طپیده را دیدم من
آن عاشق سر بریده را دیدم من
با زخمه ی زخم بی شمارش می گفت
در دامن شب سپیده را دیدم من
جواد نعیمی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *