از دیدگاه شعرا

اشعار مربوط به حضرت رقیه خاتون

عمّه جان، بگذار گریم زار زار عمّه جان، کو منزل و کاشانه ام
من چرا ساکن در این ویرانه ام
آشنایانم همه رفتند و من
میهمان بر سفره ی بیگانه ام
عمّه جان، بگذار گریم زار زار
چون که دیگر پر شده پیمانه ام
شمع، می ریزد گهر در پای من
چون که داند کودکی دردانه ام
عقل، می گوید به من آرام گیر
او نداند عاشقی دیوانه ام
دست از جانم بدار ای غمگسار
من چراغ عشق را پروانه ام
بگذر از من ای صبا حالم مپرس
فارغ از جان، در غم جانانه ام
بس که بی تاب از پریشانی شدم
زلف، سنگینی کند بر شانه ام
من گرفتارم به زلف و خال او
من اسیر آن کمند و دانه ام
خانمانم رفته بر باد ای عدو
کم کن آزار دل طفلانه ام
کی توانم رفت از کویش (حسان)
من نمک پرورده ی این خانه ام
حسان چایچیان
اشکی بر تربت رقیّه۳ من رقیّه دختر ناکام شاه کربلایم
بلبل شیرین زبان گلشن آل عبایم
میوه ی باغ رسولم، پاره ی قلب بتولم
دست پرورد حسینم، نور چشم مصطفایم
کعبه ی صاحبدلانم، قبله ی اهل نیازم
مستمندان را پناهم، دردمندان را دوایم
من یتیمم، من اسیرم، کودکی شوریده حالم
طایری بشکسته بالم، رهروی آزرده پایم
زهره ی ایوان عصمت، میوه ی بستان رحمت
منبع فیض و عنایت، مطلع نور خدایم
گلبنی از شاخسار قدس و تقوی و فضیلت
کوکبی از آسمان عفت و شرم و حیایم
شعله بر دامان خاک افکنده آه آتشینم
لرزه بر ارکان عرش افتاده از شور و نوایم
گر چه در این شام ویران گشته ام چون گنج پنهان
دستگیر مردم افتاده پای بینوایم
من گلابم بوی گل جویید از من ز آن که آید
بوی دلجوی حسین از خاک پاک با صفایم
ای (رسا) از آستانش هر چه خواهی آرزو کن
عاجز از اوصاف این گل مانده طبع نارسایم
مرحوم قاسم رسا
برگرفته از کتاب بانک جامع حضرت رقیه علیهاالسلام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *