اصحاب و شاگردان

اصحاب باوفا امام حسین در کربلا

چنین نبود که اصحاب امام علیهالسلام فقط در فکر جنگ با دشمن باشند و رابطه خود را با لشکر آن حضرت قطع کنند و متفرق شوند، و یا از فکر امام علیهالسلام بیرون روند، اگر چه گاهی مبارزه، گاهی تیراندازی، و گاهی به سواران حمله میکردند و گاهی از خود دفاع میکردند، ولی در هر حال متوجه امام علیهالسلام بودند که دشمن به او گزندی نرساند، و به همین جهت میتوان گفت که امام علیهالسلام آخرین فردی بود که شهید شد، چون تا اصحاب توانایی داشتند از او حمایت میکردند، و دشمن به او نرسید مگر پس از کشته شدن یاوران او.به نظر من این کار بزرگی است که اصحاب به انجام آن موفق گشتند، زیرا من تردید ندارم که دشمنان اگر میتوانستند، زودتر از همه امام را از پای درمیآوردند، ولی مواظبت اصحاب سبب شد که تا زنده هستند یا توانایی دارند دشمنان نتوانند به امام علیهالسلام برسند. اگر اصحاب امام علیهالسلام در شب عاشورا گفتند: ما از تو دست برنمیداریم و جان خود را فدای جان تو میکنیم، راست گفتند، و عمل آنان گواه صدق گفتار آنها است. ظهر عاشورا ابوثمامه صائدی به امام علیهالسلام گفت: جان من به قربان تو! میبینم که دشمنان به تو نزدیک شدهاند، به خدا سوگند! تو کشته نمیشوی تا آن که من پیشاپیش تو کشته شوم. [۵۰۷] .سپس امام علیهالسلام نماز ظهر را به جماعت به صورت نماز خوف خواند و پس از نماز، جنگ سختی شروع شد و دشمن به امام علیهالسلام نزدیک شد، سعید بن عبدالله حنفی جلو امام علیهالسلام ایستاد و خود را هدف تیر دشمنان قرار داد، دشمنان از سمت چپ و راست به قدری به او تیر زدند که بر زمین افتاد. [۵۰۸] . [ صفحه ۴۴۳] به یاد دارم سالی در خدمت مرحوم والد به زیارت امیرالمومنین علیهالسلام مشرف شدم. ایشان طبق معمول وارد منزل مرحوم مغفور آقا میرزا علی آقا شیرازی – آقازاده مرحوم حجه الاسلام حاج میرزا حسن شیرازی – شدند. در یکی از مجالس، سخن از حمایت و دفاع اصحاب امام شهید از آن سرور به میان آمد، مرحوم آقا میرزا علی آقا فرمود: هنگامی که وقایع عاشورا را تصور میکنم میبینم من هم اگر آن زمان بودم مانند آن اصحاب از حضرت حمایت و فداکاری میکردم، ولی هر چه فکر میکنم میبینم کار سعید بن عبدالله حنفی از من ساخته نیست، من نمیتوانم با اختیار، خود را هدف تیرهای دشمنان قرار داده، از هر طرف که تیر به سمت امام علیهالسلام میآید خود را به آن سمت بکشانم، چون طبیعتا هر کسی خود را در مقابل خطر حفظ میکند. انصافا به استقبال تیرها رفتن، کاری بس مشکل است و خود را به سپاه زدن و با دشمن جنگ کردن و زدن و خوردن، در مقابل این کار بسیار آسان است.راستی که چنین است! چه بسا شخصی مطلب بسیار بزرگی را بر زبان میآورد و به نظرش آسان میآید، ولی اگر تامل و تفکر کند متوجه مشکل بودن آن خواهد شد. چگونه شخص با اختیار خود را هدف تیرها قرار دهد در حالی که نتواند هیچ عملی انجام دهد مگر آن که خود را به تیر برساند و از هر سمت که تیر آید خود را بدان سمت بکشاند؟!آری! این کار، از کسی ساخته است که در شب عاشورا به امام علیهالسلام میگوید: به خدا سوگند! تو را تنها نمیگذاریم تا خداوند بداند ما سفارش پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را دربارهی تو مراعات نمودیم. به خدا سوگند! اگر بدانم که کشته میشوم، سپس زنده میگردم، آنگاه مرا زنده زنده میسوزانند و این کار را تا هفتاد مرتبه انجام میدهند من دست از یاری تو برنمیدارم تا در راه تو و پیشاپیش تو کشته شوم، حال چگونه این کار را نکنم با این که کشته شدن یک بار بیشتر نیست، و بعد از آن، رسیدن به [ صفحه ۴۴۴] مقامات عالی و خلود در جنان است. [۵۰۹] .از این جمله که طبری از ابومخنف نقل نموده میتوانید کثرت علاقه اصحاب را به امام علیهالسلام به دست آوردید.چون اصحاب امام حسین علیهالسلام دیدند که دشمن زیاد گشته و نمیتوانند از امام علیهالسلام دفاع کنند، در کشته شدن پیشاپیش امام علیهالسلام و سبقت گرفتن با یکدیگر نزاع داشتند، و هرکس میخواست جلوتر از دیگری به میدان رفته و کشته شود. [۵۱۰] .من نمیدانم این چه عشق و علاقه و این چه سر پر شوری بود که در این جماعت پیدا شده بود. شاید وجود همین یاوران موجب تسلیت امام علیهالسلام و تخفیف مصائب، بلکه تسلیت حرم پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و خشنودی آنان میگردید.باز طبری نقل میکند: سیف بن حارث بن سریع و مالک بن عبد بن سریع، عموزاده و برادر مادری بودند، آن دو نزد امام علیهالسلام آمده و گریه میکردند، امام علیهالسلام فرمود: چرا گریه میکنید؟ امیدوارم تا ساعتی دیگر خشنود شوید. گفتند: قربانت گردیم! ما برای خود گریه نمیکنیم، گریه ما برای این است که دشمن تو را احاطه کرده و ما نمیتوانیم از تو دفاع کنیم. امام علیهالسلام در حق آنها، دعای خیر نمود. پس از مدتی، آن دو جوان دوباره جلو آمدند و به امام علیهالسلام نگاه میکردند و میگفتند:«السلام علیک یابن رسول الله» امام علیهالسلام فرمود: «و علیکما السلام و رحمه الله» پس جنگ کردند تا کشته شدند. [۵۱۱] .جایی که این دو نفر، وقتی غلبهی دشمن را ملاحظه میکنند بر امام گریه کنند، چه استبعاد دارد که جناب مسلم بن عقیل علیهالسلام در آن موقع که در دست دشمن اسیر شده بود و این واقعه را پیش بینی و تصور مینمود گریه کند؟ [ صفحه ۴۴۵] بلکه میتوان گفت: اصحاب امام علیهالسلام میل داشتند تا امکان دارد پیشاپیش اهل بیت کشته شوند، و پس از آنها نوبت به بنی هاشم برسد، اگر چه بعید نمیدانم که خود بنی هاشم نیز میخواستند بر اصحاب سبقت بجویند و زودتر از آنان جان خود را فدای امام علیهالسلام بنمایند.
برگرفته از کتاب تاریخ سید الشهدا ء (ع)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *