اصحاب و شاگردان

اصحاب امام حسین ابوثمامه صائدی

بیشتر منابع از او با نام عمرو «۲» یا عمر «۳» و از پدرش به کعب «۴» و یا عبداللَه یاد میکنند. «۵» ابن حزم اندلسی از وی با نام زیاد ابن عمرو بن عریب بن حنظله بن دارم بن عبداللَه صائدی یاد کرده است. «۶» شیخ طوسی وی را انصاری «۷» و دیگران صائدی، «۸» صیداوی «۹» یا صاعدی «۱۰» دانستهاند.
ابوثمامه از یاران امام علی علیه السلام «۱۱» و از دلاوران عرب و شخصیتهای سرشناس شیعه بود. «۱۲» سماوی گوید: وی که از تابعین است در تمام پیکارهای امیرالمومنین علیه السلام شرکت کرد و پس از شهادت آن بزرگوار به مصاحبت امام مجتبی علیه السلام درآمد. «۱۳» چون معاویه به هلاکت رسید و یزید بر مسند خلافت نشست، وی و گروهی از شیعیان کوفه در خانه سلیمان بن صُرد خزاعی گرد آمدند و برای امام حسین علیه السلام نامه نوشته و به مکه فرستادند. «۱۴»
با ورود حضرت مسلم علیه السلام به کوفه، ابوثمامه، بیدرنگ به او پیوست و به فرمانش مشغول تحویل گرفتن کمکهای مردم برای مصارف نهضت گردید، و چون در
پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، ص: ۸۲
اسلحهشناسی مهارت داشت مسوولیت خرید و تهیه سلاح را به عهده گرفت. همو بود که به دستور مسلم، پولهایی را که عبیداللَه بن زیاد برای دستگیری وی و یارانش به جاسوس خود مِعقل داده بود تحویل گرفت. «۱» وقتی خبر دستگیر شدن هانی بین مردم کوفه منتشر شد حضرت مسلم برای حمله به دارالاماره که ابنزیاد در آنجا بود مهیا شد و به مردم کوفه اعلان بسیج عمومی داد؛ که از هر سوی به جانب آن حضرت روان شدند.
مسلم به نیروهایش آرایش جنگی داد، و فرماندهی دو قبیله تمیم و همدان را به ابوثمامه سپرد. «۲» در این تحرکِ اضطراری، ابوثمامه بسیار پایداری کرد. اما با فراری شدن افراد تحت فرمانش به قبیله خود رفت و مدتی در بین ایشان پنهان میزیست. «۳» با آنکه ابنزیاد به شدت وی را تعقیب میکرد موفق به دستگیری او نشد.
ابوثمامه پس از شنیدن خبر آمدن حسین بن علی علیه السلام از مکه به عراق؛ همراه نافع بن هلال به آن حضرت پیوست. «۴»
هنگامی که عمر بن سعد با سپاه انبوه کوفه در سرزمین کربلا مستقر شد، نگاه ابوثمامه به کثیر بن عبداللَه شعبیِ خونخوار و جسور افتاد [که به طرف امام علیه السلام میآمد] به امام حسین علیه السلام گفت: ای اباعبداللَه! خداوند کارت را اصلاح کند، هماکنون بیباکترین و خطرناکترین دشمن شما در روی زمین به اینجا آمده است. ابوثمامه آنگاه رویاروی کثیر بن عبداللَه ایستاد و گفت: شمشیرت را بگذار. شعبی پاسخ داد: نه. به خدا سوگند اسلحهام را از خود دور نمیسازم. من پیک هستم. اگر سخن مرا بشنوید پیغامی که آوردهام به شما باز گویم و اگر نپذیرید بازگردم. ابوثمامه گفت: پس من قبضه شمشیر تو را نگه میدارم آنگاه سخنت را بگو. گفت: نه، به خدا دست تو به آن نخواهد رسید.
ابوثمامه گفت: پس پیغامت را به من بگو تا آن را به اطلاع امام حسین علیه السلام برسانم و پاسخش را برایت بیاورم، وگرنه نمیگذارم به آن بزرگوار نزدیک شوی. زیرا تو مرد
پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، ص: ۸۳
بزهکاری هستی. شعبی از شنیدن این سخن به خشم آمد و از همانجا برگشت. «۱»
روز عاشورا هنگامی که وقت نماز فرارسید ابوثمامه به امام حسین علیه السلام عرض کرد:
جانم فدایت، میبینم که این گروه به تو نزدیک شدهاند. به خدا سوگند تا من پیش روی تو کشته نشوم شما به شهادت نخواهی رسید. ولی دوست دارم هنگامی که خدای را دیدار میکنم این نمازی را که وقت آن نزدیک گشته بخوانم. امام حسین علیه السلام سر مبارکش را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: از نماز یاد کردی خداوند تو را از نمازگزاران و ذاکرین قرار دهد. آری، این آغاز وقت نماز است. از آنها بخواهید از ما دست بردارند تا نماز بگزاریم. «۲»
به گفته طبری، ابوثمامه، پسرعموی خود را که دشمنش بود به هلاکت رساند. سپس امام حسین علیه السلام با یارانش نماز ظهر را به طریق نماز خوف اقامه کرد. «۳»
ابوثمامه پس از مالک بن دودان و خداحافظی با سیدالشهدا علیه السلام «۴» به میدانِ جنگ تاخت و چنین رجز خواند:
عَزاءً لِآلِ الْمُصْطَفی وَبناتِهِ علی حَبْسِ خَیْرِ الناسِ سِبْطِ محمدٍ
عَزاءً لِزَهراءِ النَبِی وَزُوْجِها خَزانَهِ عِلْمِ اللَهِ مِنْ بَعْدِ احمدِ
عَزاءً لِاهْلِ الشَرْقِ وَالْغَرْبِ کُلهِم وحُزْناً علی حَبْسِ الحسین المسدَدِ
فَمَنْ مُبْلِغٌ عَنی النبی وَبِنْتَه بانَ ابْنَکُمْ فی مَجْهَدٍ اَیِ مَجْهَدٍ «۵»
به آل پیامبر و دخترانش تسلیت [میگویم.] به خاطر گرفتاری نوه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که بهترین انسانهاست.
به حضرت زهرا علیها السلام و شوهرش که پس از پیامبر خزانه علم الهیاند و بر تمام مردمشرق و غرب تسلیت [میگویم.] و برای گرفتاری حسین راستگو و درستکار اندوهناکم پس چه کسی
پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، ص: ۸۴
پیغام مرا به پیامبر و دخترش میرساند که فرزندت در سختی است، و چه سختی.
سرانجام وی به دست قیس بن عبداللَه به فیض شهادت نایل گشت. «۱» در زیارت ناحیه مقدسه امام زمان علیه السلام از او چنین یاد شده است.
السلام علی ابی ثمامه عمر بن عبداللَه الصائدی «۲»
ابوحتوف بن حارث انصاری «۳»
[ابو] حتوف بن حارث و برادرش سعد، از خوارج [و در سپاه عمربن سعد] بودند. آن دو با شنیدن صدای زنان و فرزندان خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شعار خوارج را سر دادند، سپس با شمشیر حمله کردند و همراه امام حسین علیه السلام جنگیدند و پس از آنکه سه تن از نیروهای عمر سعد را از پای درآوردند خود به شهادت رسیدند. «۴»
منابع متاخر نام وی را ابوالحتوف و نام پدرش را حرث بن سلمه انصاری عجلانی ضبط کرده و آوردهاند که وی و برادرش سعد در کوفه بودند و ایده خوارج داشتند و همراه عمر سعد به جنگ امام حسین علیه السلام آمدند. روز دهم محرم هنگامی که از یاران امام علیه السلام به جز «سوید بن عمرو بن ابی المطاع» و «بشیر بن عمرو حضرمی» کسی باقی نمانده بود، حضرت علیه السلام ندای یاریطلبی سر داد و زنان و کودکان آغاز به ناله و شیون کردند. ابوالحتوف و برادرش سعد در حالی که بعد از نماز ظهر بود و در وسط آوردگاه جنگ بودند با شنیدن ندای یاریطلبی امام علیه السلام و صدای گریه و ناله زنان و کودکان
پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، ص: ۸۵
خاندان پیامبر گفتند ما میگوییم: «لا حُکْمَ الَا للَهِ ولا طاعَهَ لِمَنْ عَصاه» و این حسین علیه السلام فرزند دختر پیامبر ما محمد صلی الله علیه و آله و سلم میباشد. در حالی که ما آرزوی شفاعت از جد او در روز قیامت داریم، چگونه با این وضعی که هیچ یار و یاوری ندارد با وی بجنگیم؟ سپس شمشیر کشیدند و در کنار امام حسین علیه السلام با دشمنان وی به جنگ پرداختند و پس از کشتن شماری زیاد و مجروح کردن شماری دیگر، هر دو با هم در یک مکان به شهادت رسیدند. رِضْوانُ اللَهِ علیهما! «۱»
ابوحتوف بن حرث انصاری
برگرفته از کتاب پژوهشی پیرامون شهدای کربلا نوشته آقای عبد الحسین ﺑﯿﻨﺶ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *