اصحاب و شاگردان

اصحاب امام حسین ابوالشعثاء کِنْدِی

ابوالشعثاء، «۳» یزید بن زیاد مهاصر بن نعمان کِنْدِی «۴» از اصحاب امام حسین علیه السلام و
پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، ص: ۶۷
شهیدان کربلا است. در چگونگی پیوستن وی به کاروان حسینی میان مورخان اختلاف است، برخی گفتهاند: ابوالشعثا همراه عمرسعد از کوفه به کربلا آمد و آنگاه که او پیشنهادهای امام حسین علیه السلام را رد کرد از لشکرش جدا شد و به سپاه امام علیه السلام پیوست و با آن حضرت بود تا در رکابش به شهادت رسید. «۱»
برخی دیگر آوردهاند که ابوالشعثا از کوفه بیرون آمد و پیش از رسیدن سپاه حر به امام حسین علیه السلام در میان راه به امام علیه السلام پیوست. «۲» پس از مقاومت حضرت علیه السلام در برابر سپاه حر، که قصد بردن وی به کوفه را داشت، دو گروه به نینوا رسیدند. در این هنگام سواری مسلح و کمان به دوش بر اسبی اصیل از سوی کوفه پدیدار شد. همگی ایستادند و منتظر وی ماندند.
سوار که رسید، به حر بن یزید و یارانش سلام کرد ولی به امام حسین علیه السلام و یارانش سلام نکرد.
آنگاه نامه ابنزیاد را به حر داد؛ که در آن چنین نوشته بود: «وقتی فرستادهام آمد و نامهام را برای تو آورد، حسین را در صحرایی خشک فرود آر. به فرستادهام فرمان دادهام که از تو جدا نشود تا خبر اجرای فرمانم را بیاورد. والسلام.»
حر، پس از خواندن نامه گفت: «این نامه امیر عبیداللَه زیاد است که به من فرمان داده است، شما را در همان جا که نامه به من میرسد متوقف کنم و این فرستاده اوست که تا اجرای فرمان از من جدا نخواهد شد.
ابوالشعثا با نگاهی به فرستاده عبیداللَه زیاد بانگ زد: آیا تو مالک بن نُسیر بَدی نیستی؟
گفت: چرا.
چون وی نیز از قبیله کنده بود. ابوالشعثا گفت: مادر به عزایت بنشیند؛ چه خبر آوردهای؟
گفت: چیزی نیاوردهام جز آنکه از پیشوایم فرمان برده و به بیعتم وفا کردهام!
ابوالشعثا گفت: عصیان پروردگار کردی و با اطاعت از پیشوایت خود را به هلاکت افکندی و ننگ و عار و افتادن در آتش را به جان خریدی، خدای عزوجل گوید:
پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، ص: ۶۸
«وَجَعَلْناهُمْ ائِمَهً یَدْعُونَ الَی النَارِ وَیَومَ القیامَهِ لا یُنْصَرُون» «۱»
و پیشوای تو چنین است. «۲»
ابوالشعثا، مردی شریف، شجاع و بیباک بود، و در تیراندازی مهارتی ویژه داشت. «۳» وی پس از وداع با امام حسین «۴» به میدان رفت و پس از جنگی دلیرانه، اسبش به وسیله سپاه عمرسعد پی شد. «۵» آن دلاورمرد کنار امام علیه السلام زانو زد و دشمن را هدف تیر قرار داد و با هر تیری که رها میکرد این بیت را میخواند:
انَا ابْنُ بَهْدَلَهْ فُرسانُ العَرْجَلَهْ
منم فرزند بهدله یکه سوار عرجله «۶»
امام حسین علیه السلام برای وی چنین دعا کرد: اللَهُمَ سَدِدْ رَمْیَتَهُ وَاجْعَلْ ثَوابَهَ الْجَنَه» (خداوندا تیرش را به هدف بنشان و پاداش وی را بهشت قرار ده!)
ابوالشعثا پس از پرتاب صد تیری که به همراه داشت برخاست و گفت: جز پنج تیر خطا نرفت و بر من معلوم شد که [دست کم] پنج تن از نیروهای دشمن را کشتم. «۷»
با پایان یافتن تیرها، ابوالشعثا برخاست و شمشیر کشید و به دشمن حمله برد؛ «۸» و این رجز را میخواند:
پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، ص: ۶۹
انَا یزیدُ وابِی مُهاصر اشْجَعُ مِنْ لیثٍ بِغَیلٍ خادِرْ
یا رَبِ انی لِلْحُسین ناصر وَلِابْنِ سَعْدٍ تارِکٌ و هاجر «۱»
منم یزید که پدرم مهاصر بود، دلیرتر از شیر بیشه هستم؛
خدایا من یاور حسینم، و از ابنسعد دوری گزیدهام.
ابوالشعثا پس از کشتن نُه «۲» و به قولی هیجده یا نوزده تن و مجروح کردن شماری دیگر از سپاه دشمن به شهادت رسید. «۳»
درباره هنگام شهادت وی میان مورخان اختلاف است، برخی وی را در شمار نخستین شهیدان «۴» و برخی در زمره شهیدان وهله دوم ماجرای کربلا آوردهاند. شیخ صدوق شهادت وی را پس از شهادت مالک بن انس کاهلی نوشته است. «۵» خوارزمی نام وی را پس از شهادت حنظله بن اسعد شبامی ثبت کرده است «۶» و ابن اعثم و ابن شهرآشوب شهادت او را پس از شهادت انیس بن معقل اصبحی آوردهاند. «۷»
ابوالشعشاء کندی ابوالشعثاء کندی
پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، ص: ۷۰
برگرفته از کتاب پژوهشی پیرامون شهدای کربلا نوشته آقای عبد الحسین ﺑﯿﻨﺶ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *