اخلاق و فضائل

شجاعت حر بن یزید ریاحی در کربلا

سابقا به قسمتی از احوال حر بن یزید ریاحی اشاره نمودم. او یکی از شجاعان است که از طرف ابنسعد، رئیس مردم تمیم و همدان بود و یگانه رئیسی است که از لشکر ابنسعد جدا شد و به خدمت امام علیهالسلام مشرف گردید. در شجاعت او همین بس که مهاجر بن اوس به او گفت: میخواهی چه کار بکنی؟ و این در حالی بود که بدن حر میلرزید، مهاجر گفت: من تو را در هیچ جنگی از جنگها چنین ندیدم، و اگر از من میپرسیدند که شجاعترین اهل کوفه کیست، از تو نمیگذشتم؛ پس این چه حالی است که از تو مشاهده میکنم؟ حر گفت: خود را میان بهشت و جهنم میبینم و چیزی را بر بهشت اختیار نمیکنم، اگر چه پاره پاره و سوزانده شوم. [۵۲۹] .گمان میکنم که این مهاجر بن اوس، همان کسی است که با کثیر بن عبدالله شعبی در قتل جناب زهیر شرکت داشته است و از مکالمه او با حر معلوم میشود که مرد شجاعی بوده که در جنگها شرکت میکرد، و در مواقع جنگ با حر بن یزید رفاقت داشته است، چنین کسی حر بن یزید را شجاعترین اهل کوفه میشناسد. و اگر کسی موقعیت شهر کوفه را در نظر بگیرد میداند که آنجا مرکز شجاعان و پهلوانان مسلمین بوده است، کسانی که در فتوحات ایران و روم شرکت داشتند و یا [ صفحه ۴۶۰] جنگهای بزرگی چون صفین و جمل و نهروان را دیده بودند همه در همین شهر سکونت داشتند، و با توجه به این مطلب، این جمله بر شجاعت فوق العادهی حر دلالت دارد، و از سخن او با ابنسعد کمال جرئت او معلوم میشود.این حر است که از جهنم، ترس و وحشت دارد و بدین جهت بدن او میلرزد وگرنه، جنگهای بزرگ در او بیم و هراسی ایجاد نمیکرده است، حر یکی از سواران سپاه امام علیهالسلام بود که عرصه را بر سواران ابنسعد تنگ کرده بودند. [۵۳۰] ابنسعد، حصین بن تمیم را خواست و مجففه [۵۳۱] و پانصد تیرانداز را در اختیار او گذاشت تا بروند و اسبهای سواران را از پای درآوردند. [۵۳۲] .من نمیدانم مجففه چند نفر بودهاند که با پانصد تیرانداز مامور شدند تا سی و دو اسب را از پای درآورند؟طبری گوید: ابومخنف از نمیر بن وعله نقل میکند که ایوب بن مشرح خیوانی میگفت: به خدا سوگند! من اسب حر بن یزید را از پای درآوردم، و در اثر اصابت تیر، اسب وی لرزید و بر زمین افتاد، حر که سوار بر آن بود همچون شیر از روی آن پرید در حالی که شمشیر در دستش بود و میگفت:ان تعقروا بیفانا ابنالحر اشجع من ذی لبد هزبرراوی گوید: پس کسی را ندیدم که مثل حر توانا، شمشیرش برنده و ضربتش موثر باشد. [۵۳۳] این نقل حاکی از شجاعت و مهارت او در سواری است که وقتی اسب او بر زمین میافتد و میغلطد او چون شیر میجهد و با شمشیر کشیده میجنگد و از رجز او معلوم میشود که خود را از شیر شجاعتر میدانسته است، و این که راوی میگوید: ندیدم کسی مثل او ببرد و قطع کند، نه از این جهت است که شمشیر او [ صفحه ۴۶۱] خیلی برنده بوده، بلکه مقصود این است که بازوی او از هر شجاعی تواناتر بوده است، لذا هیچ کس را مثل او در بریدن و کشتن و دشمن را پاره پاره کردن ندیده است.در اینجا مناسب است کلام را با آوردن دو شعر که در مورد شجاعت شهدا و توصیف آن بزرگ مردان است – و معاصرین ایشان از شجاعان گفتهاند – ختم نمایم.بریر بن خضیر، پس از کشتن یزید بن معقل میخواست شمشیر خود را از سر او بیرون بیاورد که دچار حملهی ناگهانی رضی بن منقذ عبدی گردید، او خود را به بریر رساند و با او دست به گردن شد. بریر نیز به او چسبید و پس از مدتی بریر، رضی را بر زمین افکند و بر سینهاش نشست، رضی فریاد زد و لشکر را به کمک خواست. کعب بن جابر ازدی با نیزه را احساس نمود خود را به روی رضی بن منقذ انداخت و با دندان قسمتی از بینی او را کند، پس کعب بن جابر با نیزهی خود بریر را از روی رضی بن منقذ کنار زد و با شمشیر آن جناب را کشت. رضی از زمین برخاست و خاک را از لباس خود میتکانید و به کعب میگفت: تو بر من حق داری، و حق تو را فراموش نخواهم کرد، خواهرش به او گفت: تو به دشمنان پسر فاطمه کمک نمودی و بریر، سید قراء را کشتی، من با تو دیگر سخن نمیگویم. کعب بن جابر این اشعار را در توصیف شهدا و شرح این واقعه گفته است:سلی تخبری عنی و انت ذمیمه غداه حسین والرماح شوارعالم آت اقصی ما کرهت و لم یخل علی غداه الروع ما انا صانعمعی یزنی لم تخنه کعوبه و ابیض مخشوب الغرارین قاطعفجردته فی عصبه لیس دینهم بدینی و انی یابن حرب لقانعو لم ترعینی مثلهم فی زمانهم و لا قبلهم فی الناس اذ انا یافعاشد قراعا بالسیوف لدی الوغی الا کل من یحمی الذمار مقارع [ صفحه ۴۶۲] و قد صبروا للطعن والضرب حسرا و قد نازلوا ان ذلک نافعفابلغ عبیدالله اما لقیته بانی مطیع للخلیفه سامعقتلت بریرا ثم حملت نعمه ابامنقذ لما دعا من یماصع؟ [۵۳۴] .این شاعر که قاتل بریر است سلاح خود را تعریف میکند و خود را مطیع معاویه و فرزند او و تابع آل ابوسفیان میشناسد. او تصدیق مینماید که از زمان جوانی تا واقعه کربلا، در شجاعت و شمشیر زدن در جنگ مانند شهدای کربلا ندیده میگوید: آنان هم سخت شمشیر میزدند و هم سخت بر ضربات نیزه و شمشیر صبر داشتند، بلکه با سر برهنه وارد میدان جنگ میشدند.عبیدالله بن حر جعفی چون از چنگ ابنزیاد نجات یافت، با اصحاب خود به زیارت قبور شهدای کربلا رفت و برای آنان طلب رحمت و مغفرت نمود، و از آنجا به سمت مداین رفت، و این اشعار را که قسمتی از آن را قبلا نقل نمودم گفت:یقول امیر غادر حق غادر الا کنت قاتلت الشهید ابنفاطمهفیا ندمی الا اکون نصرته الا کل نفس لا تسدد نادمهو انی لانی لم اکن من حماته لذو حسره ما ان تفارق لازمهسقی الله ارواح الذین تازروا علی نصره سقیا من الغیث دائمهوقفت علی اجداثهم و مجالهم فکاد الحشا ینفض والعین ساجمهلعمری لقد کانوا مصالیت فی الوغی سراعا الی الهیجا حماه خضارمهتآسوا علی نصر ابنبنت نبیهم باسیافهم آساد غیل ضراغمهفان یقتلوا فکل نفس تقیه علی الارض قد اضحت لذلک واجمهو ما ان رای الراوون افضل منهم لدی الموت سادات و زهرا قماقمهاتقتلهم ظلما و ترجو ودادنا فدع خطه لیست لنا بملائمهلعمری لقد راغمتمونا بقتلهم فکم ناقم منا علیکم و ناقمه [ صفحه ۴۶۳] اهم مرارا ان اسیر بجحفل الی فئه زاغت عن الحق ظالمهفکفوا و الا ذدتکم فی کتائب اشد علیکم من زحوف الدیالمه [۵۳۵] .ببینید! این شجاع سفاک فتاک چه قدر از شهادت آنان اظهار تاثر نموده و آنان را شیران بیشهی شجاعت میشناخته است، حال دشمنان بگویند: آنها چنانکه کبوتر از باز فرار میکند، به این سمت و آن سمت پناه میبردند. [۵۳۶] .
برگرفته از کتاب تاریخ سید الشهدا ء (ع)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *