احادیث و سخنان

خطبه امام حسین در شب تاسوعا در کربلا

میتوان گفت: اولین کار امام علیهالسلام در شب عاشورا همین بود که اصحاب خود را جمع کرد و فرمود:«اثنی علی الله تبارک و تعالی احسن الثناء، و احمده علی السراء و الضراء، اللهم انی احمدک علی ان اکرمتنا بالنبوه، و علمتنا القرآن و فقهتنا فی الدین، و جعلت لنا اسماعا و ابصارا و افئده و لم تجعلنا من المشرکین.اما بعد، فانی لا اعلم اصحابا اولی و لا خیرا من اصحابی و لا اهل بیت ابر و لا اوصل من اهل بیتی، فجزاکم الله عنی جمیعا خیرا، الا و انی اظن یومنا من هولاء الاعداء غدا، الا و انی قد رایت لکم، فانطلقوا جمیعا فی حل لیس علیکم منی ذمام، هذا لیل قد غشیکم، فاتخذوه جملا، ثم لیاخذ کل رجل منکم بید رجل من اهل بیتی، ثم تفرقوا فی سوادکم و مدائنکم حتی یفرج الله، فان القوم انما یطلبونی، و لو قد اصابونی لهوا عن طلب غیری». [۴۶۷] .این خطبه را طبری از ابومخنف از ضحاک بن عبدالله مشرقی نقل نموده است، [ صفحه ۴۱۶] خلاصهی فرمایش امام علیهالسلام چنین است: حضرت پس از ثناء و مدح الهی و پس از تمجید و تعریف اصحاب و اهل بیت و دعا در حق آنان فرمود: فردا آخر عمر من است و منظور دشمن من هستم نه دیگری، همگی شما آزاد هستید. از تاریکی شب استفاده کنید و هر کدام از شما اصحاب، دست یکی از اهل بیت مرا بگیرد و با خود ببرد و در خانهی خود، در بیابان یا شهرستان از او نگهداری کند تا فرج و گشایشی برسد.البته، این اولین دفعه نیست که امام علیهالسلام مردم را مرخص میکند، در «زباله» نیز نامهی امام علیهالسلام بر مردم خوانده شد و آنان را مرخص فرمود، و مردمی که از میان راه به امام علیهالسلام پیوسته بودند همگی رفتند و متفرق شدند. [۴۶۸] .در شب عاشورا، یاوران امام علیهالسلام کسانی بودند که از مکه با آن حضرت حرکت کرده، و برای شهادت و یاری او به آن سرور ملحق شده بودند. این جمعیت به استثنای چند نفر – مثل عقبه بن سمعان و عبدالله بن ضحاک مشرقی – همگی مصمم بر کشته شدن بودند، خیال رفتن نداشتند و سعادت را در شهادت میدیدند.پس از آن که سخن امام علیهالسلام به پایان رسید، اهل بیت در مقام جواب امام علیهالسلام برآمدند؛ پیشاپیش همه حضرت ابوالفضل عباس بن علی علیهالسلام بود، سخن ایشان این بود: برای چه برویم؟ چرا از تو جدا شویم و از تو دست برداریم؟ برای آن که پس از تو زنده بمانیم! خداوند پس از تو دنیا را به ما نشان ندهد!پس امام علیهالسلام به اولاد عقیل فرمود: کشته شدن مسلم شما را بس است، شماها بروید، به شما اجازه دادم!گفتند: مردم چه میگویند؟ میگویند: ما بزرگ و آقای خود و عموزادههای خود را تنها گذاشتیم و با آنان در جنگ شرکت نکردیم، و ندانستیم بر سرشان چه آمد. به خدا سوگند! چنین کاری را نخواهیم کرد، بلکه جان، مال و فامیل خود را فدای تو میکنیم، و در رکاب تو جنگ میکنیم، و با تو کشته میشویم، و پس از تو [ صفحه ۴۱۷] زندگانی دنیا را نمیخواهیم، و زندگانی پس از تو قبیح است!ابوالفرج در مقاتل الطالبیین نقل میکند: پس امام علیهالسلام و اهل بیت همگی گریه کردند، و امام در حق آنان دعای خیر نمود. [۴۶۹] .پس از اهل بیت، نوبت سخن به اصحاب رسید، از اصحاب، مسلم بن عوسجه اسدی از جا برخاست و به امام علیهالسلام خطاب کرد: آیا ما تو را رها کنیم و حال آن که هنوز حق تو را ادا نکردهایم؟! به خدا سوگند! میبایست این نیزه خود را در سینه دشمنان تو بشکنم، و با این شمشیر خود با آنان بجنگم، از تو جدا نمیشوم، و اگر برای من سلاحی نباشد که با دشمنان تو بجنگم، با سنگ میجنگم تا در راه تو بمیرم!سعید بن عبدالله حنفی گفت: به خدا سوگند! از تو دست برنمیدارم تا خداوند بداند ما پس از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم از عترت او جدا نشدیم، به خدا سوگند! اگر میدانستم من کشته و آنگاه زنده میشوم و پس از آن مرا زنده زنده میسوزانند و خاکستر مرا به باد میدهند و این کار را تا هفتاد مرتبه انجام میدهند، من از تو جدا نمیشدم، چه رسد به آن که میدانم بیش از یک مرتبه کشته شدن نیست، و پس از آن رحمت ابدی و سرمدی الهی است.زهیر بن قین گفت: به خدا سوگند! دوست دارم کشته شوم، آنگاه زنده گردم و مجددا کشته شوم و این عمل تا هزار مرتبه تکرار شود و در نتیجهی این عمل، تو و اهل بیت تو سالم بمانید، و از کشته شدن نجات یابید!و بدین ترتیب، اصحاب آن حضرت هر یک سخنی شبیه سخن دیگری گفتند، و مضمون کلمات آنان این بود: به خدا سوگند! از تو جدا نمیشویم و جان خود را قربان تو میکنیم، پس اگر کشته شدیم به وظیفهی خویش عمل نمودهایم. [۴۷۰] .من از آقایی و عظمت امام حسین علیهالسلام بسی در حیرتم، کسی که گرفتار است [ صفحه ۴۱۸] چگونه این چنین گذشت میکند و یاوران را مرخص مینماید. به راستی که اهل بیت و اصحاب آن حضرت بهترین فامیل و اصحاب بودند. شما صحابهی پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را ملاحظه کنید: در مواقع سختی و گرفتاری، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را تنها میگذاشتند و میگذشتند، فکر آنان نجات خود بود و بس، هر چه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم آنان را به سوی خود میطلبید گوش نمیدادند، و به تعجیل میرفتند. آنها با آن همه تعلیمات پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و با آن همه معجزاتی که دیده بودند، و با آن که خداوند به پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم وعدهی فتح و پیروزی داده بود، از او دست برمیداشتند – بلکه آن وعدههای خدا و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را غرور میخواندند – ولی اصحاب امام حسین علیهالسلام با آنکه در میان آن جمع مثل زهیر بود که سابقهی عداوت و دشمنی با اهل بیت علیهمالسلام داشت، (او عثمانی بود و به تازگی شیعه شده، و از حزب سابق خویش دست برداشته بود) و با آن که میدانستند حسین علیهالسلام در محاصرهی دشمن است و کشته میشود با این اوصاف، چگونه آنها خودشان را عمدا محصور نمودند؟ و چگونه با آن که امام علیهالسلام آنان را مرخص مینماید و اجازه میدهد که بروند قبول نمیکنند، و حاضر به جدا گشتن و رفتن در آن شب تاریک نمیشوند؟! میمانند تا کشته شوند و زنده نمانند، و به بهشت و رحمت دائمی الهی خود را برسانند.به راستی که مردمان بزرگ و بیسابقهای بودند! تمجید امام علیهالسلام از آنان مبالغه نیست، زیرا آنها امتحان خود را دادند و روی خود را سفید کردند.در روایتی که صدوق رحمه الله در «علل الشرایع» نقل کرده آمده است: پردهها از جلو چشمان آنان برداشته شد و جای خود را در بهشت دیدند، و از این جهت، در کشته شدن بر همدیگر سبقت میگرفتند تا آن که زودتر به جایگاه خود در بهشت برسند. [۴۷۱] همچنین مکالمهی بریر در صبح عاشورا نیز همین مطلب را تایید میکند. چنانکه نقل خواهد شد. [ صفحه ۴۱۹]
برگرفته از کتاب تاریخ سید الشهدا ء (ع)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *